تبلیغات
شهید گمنام *** دررکاب مولا *** - مطالب ابر عشق
منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
وصیت شهدا
وصیت شهدا
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :

Image result for شهید ابراهیم همت

معلم وارد کلاس شد و شروع به حضور و غیاب کرد :
بزرگراه همت ... حاضر ،
 غیرت همت ... غایب ،
ورزشگاه همت ... حاضر ،
مردونگی همت ... غایب ،
مرام همت ... غایب ،
سمینارهمت ... حاضر ،
آقایی همت ... غایب ،
صداقت همت ... غایب ،
همایش همت ... حاضر ،
صفای همت ... غایب ،
عشق همت ... غایب ،
آرمان همت ... غایب ،
یاران همت ... غایب ،
لشگر همت ... حاضر ،
از اونجایی که غایبا از حاضــــرا بیشتــــر بودن ،
کلاس تعطیـــــــــــــــــــــــــــــــل ...!






برچسب ها :
شهید همت ,  مردانگی ,  غیرت ,  صداقت ,  صفا ,  عشق ,  و... , 


حسین جان، شب عاشورا، دل زینب تاب نداشت...

اما روز عاشورا، دیگر زینب قرار نداشت.

و شام غریبان، دیگر زینب جانننننننننننننن نداشت، و نمازش را نشسته خواند.

.

.

.

بی بی،بانوی صبر فقط میدانم عالم در برابر صبرت به زانو درآمد...

*یازهرا*





برچسب ها :
حضرت زینب(س) ,  صبر ,  استقامت ,  عشق , 

پیوند دو نور، پیوند عشق و مودت

پیوند علوی و زهرایی

مبارک...

*یازهرا*




برچسب ها :
عشق ,  ازدواج ,  حضرت علی(ع) و حضرت زهرا(س) , 

بنام خدای جانباز

بنام خدای نفسهای شیمیایی و ریه های از کار افتاده

بنام خدای اعصاب و روان، بنام خدای باقی الشهدا


جانباز بعد از مصاحبه شهید شد :  

تلخ ترین مصاحبه خبری

 جانبازی که بعد از گفت‌وگو با خبرنگار(کسایی زاده) شهید شد  

وبلاگ جانبازان شیمیایی ایران- کسایی زاده: این گفت‌وگو را در حالی می نویسم که هنوز چند ساعت از گفت‌وگوی من با جانباز رستمیان نگذشته است که همسر جانباز تماس گرفت و گفت جانباز شهید شد. این گفت‌وگو را در حالی می نویسم که اشکهایم برای مظلومیت جانبازان گمنام سالهاست جاری است و قلمم برای آنان به حرکت افتاده به امید روزی که ایثارگران گمنام ایران هم روزی دیده شوند. 

ید‌الله رستمیان رزمنده 43 ساله سرپل ذهاب است که در سن نوجوانی پدرش را در حمله هوایی دشمن از دست داد و فرزند شهید شد ولی وقتی بزرگ‌تر شد به جبهه رفت و امروز به دلیل تشدید عوارض موج انفجار و مصدومیت شیمیایی 500 روزی است که در بیمارستان پاستور نو تهران بستری است. اما افسوس که نه درصد جانبازی دارد تا بتوان قانوناً به او جانباز گفت و نه می‌تواند خاطراتش را بازگو کند. 

شاید اگر همسر جانباز نبود هیچ‌گاه نمی توانستیم یکی دیگر از قهرمانان وطن و گنجینه های هشت سال دفاع مقدس را پیدا کنیم. قرارمان ساعت 12 ظهر طبقه چهارم بیمارستان پاستور نو تهران بود. همسر جانباز به هر زحمتی بود توانست فرزندانش را خانه مادر بگذارد و 12 ساعت مسیر طولانی سرپل ذهاب تا تهران را طی کند تا زمان مصاحبه در کنار همسرش باشد. من تنها نبودم و برای دیدن این جانباز با دوستانم به دستبوسی رسیدیم. 

جانباز رستمیان و همسرش با دیدن ما خوشحال شدند و انگار روحیه تازه‌ای گرفتند چرا که سالها بود کسی به چشم جانباز و خانواده ایثارگر به آنها توجه نکرده بود. ید الله رستمیان به راحتی قادر به تکلم نبود و به دلیل شوک مغزی تنها همسرش را می شناخت و گاهی هم به سختی می‌توانست دوران جنگ را روایت کند. همسرش می گفت:  

ید‌الله آنقدر وضعیت بحرانی دارد که گاهی در خانه می گوید مگر نمی بینید آهنگران دارد نوحه می خواند چرا چادر بر سرتان نیست و بعد حمله می‌کند به بچه‌ها.... یکبار هم دخترم را جای بعثیها اشتباه گرفت و به طرفش حمله کرد. به خدا هنوز همسرم به این دنیا نیامده و در دوران جنگ سیر می‌کند. حتی وقتی یک قاشق روی ظرف می‌خورد تمام بشقاب غذا روی سقف بود. گفته‌های من را همسران جانبازان اعصاب و روان می‌فهمند و باور دارند. این است زندگی با یک جانباز اعصاب و روان ولی با این حال دخترانم دلشان برای بابا تنگ شده...




برچسب ها :
شهدا ,  شهادت ,  عشق ,  جانباز بدون درصد ,  محبت , 

موضوع :
خاطرات ,  شهدا ,  تاریخی-فرهنگی , 
قطره ، دلش دریا می خواست
خیلی وقت بود که به خدا خواسته اش رو گفته بود
هر بار خدا میگفت : از قطره تا دریا راهیست طولانی، راهی از رنج و عشق و صبوری ... هر قطره را لیاقت دریا نیست!

قطره عبور کرد و گذشت
قطره پشت سر گذاشت
قطره ایستاد و منجمد شد
قطره روان شد و راه افتاد
قطره از دست داد و به آسمان رفت
و قطره ، هر بار چیری از رنج و عشق و صبوری آموخت ...
تا روزی که خدا به او گفت : امروز روز توست، روز دریا شدن!

خدا قطره را به دریا رساند
قطره طعم دریا را چشید
طعم دریا شدن را ...
اما ... روزی دیگر ، قطره به خدا گفت: از دریا بزرگ تر هم هست؟
خدا گفت : هست!
قطره گفت : پس من آن را می خواهم
بزرگ ترین را ، بی نهایت را ...
پس خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت : اینجا بی نهایت است!

و آدم عاشق بود، دنبال کلمه ای می گشت تا عشق را درون آن بریزد
اما هیچ کلمه ای توان سنگینی عشق را نداشت
آدم همه ی عشقش را درون یک قطره ریخت
قطره از قلب عاشق عبور کرد!
و وقتی که قطره از چشم عاشق چکید ، خدا گفت :
حالا تو بی نهایتی، زیرا که عکس من در اشــک عــاشق است ...

قطره و دریا و اشک - عطر خدا www.atrekhoda.com

"یازهرا"



برچسب ها :
قطره ,  دریا ,  خدا ,  عشق ,  اشک عاشق ,  شکیبایی و صبوری , 

موضوع :
اشعار ,