تبلیغات
شهید گمنام *** دررکاب مولا *** - مطالب اخلاقی
منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
وصیت شهدا
وصیت شهدا
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :

                       بسم الله الرحمن الرحیم

روزی رسول خدا(ص) در جمع یاران و اصحابش نشسته بود، اسماء بنت یزید انصاریه، یکی از زنان انصار، به حضور پیامبر(ص) رسید...

سوال:

عرض کردم: من نماینده تمام زنان هستم بسوی شما، این سوال تمام زنان در مشرق یا مغرب است...

ما زنها خانه نشین و محصور و حامل فرزندان شما مردان هستیم. زن حامل فرزند شوهر است، غافل از اینکه زن حامل فرزندی است که به پدر و مادر بصورت مشترک منسوب است. و شما مردها بر ما فضیلت دارید برای اینکه در نماز جمعه و جماعت، در عیادت بیمار، در تشییع جنازه شرکت می کنید، شما مکرر می توانید به حج بروید و بالاتر از همه جهاد فی سبیل الله وظیفه شماست و ما محرومیم. شما اگر بعنوان حج یا جهاد حرکت کردید ما باید در خانه ها بنشینیم و اموالتان را حفظ کنیم، لباسهایتان را ببافیم، فرزندان شما را تربیت کنیم.

ما زنها با شما مردها در هیچیک از فضیلت ها شریک نیستیم؟؟؟

پاسخ:

پیامبر(ص) فرمودند:

ای زن برگرد به همۀ زنهایی که تو نمایندۀ آنهایی، چه در مشرق و چه در مغرب،اعلام بکن که مسئولیت تربیت خانواده و تشکیل خانه، شوهرداری، حسن تبع که چشم شوهر در بیرون به گناه گشوده نشود و گوشش در بیرون منزل به گناه و آهنگ باطل باز نشود، و دستش به خیانت باز نشود، نیک شوهرداری کردن و خانواده را حفظ کردن، و ارکان خانه را به دوش کشیدن، حفظ اموال و تامین آبرو، معادل همۀ آن فضایل است که برشمردی...

آن خدایی که به شما شش سال زودتر از دیگران دستور عبادی داد و زودتر از دیگران سخن گفت و شش سال زودتر از دیگران بحضور پذیرفت، این چنین دستور داده است که خانواده در اسلام اصل است. آنها که خانه را منحل کرده و در حد یک خوابگاه به او می نگرند، آنها جان و روح زن را از خانه بیرون آوردند و به حد مراکز فساد کشاندند.

منبع: تفسیر المیزان، ج4، ص37، چ1 




برچسب ها :
زن ,  مسئولیت زنان ,  تربیت فرزند ,  نیک شوهرداری کردن ,  تربیت خانواده ,  تشکیل خانه ,  خانواده , 

موضوع :
اخلاقی ,  احادیث و سخنان بزرگان ,  اعتقادی ,  تاریخی-فرهنگی , 



زنی بود با لباسهای کهنه و مندرس ، و نگاهی مغموم .
وارد خواربار فروشی محله شد و بافروتنی از صاحب مغازه خواست
کمی خواروبار به او بدهد .
به نرمی گفت شوهرش بیمار است و نمی‌تواند کار کند
و شش بچه‌شان بی غذا مانده‌اند جان لانگ هاوس ،صاحب مغازه ،
با بی‌اعتنایی محلش نگذاشت و با حالت بدی خواست او را بیرون کند .
زن نیازمند در حالی که اصرار می‌کرد گفت :
«آقا شما را به خدا به محض اینکه بتوانم پولتان را می‌آورم .»
جان گفت نسیه نمی‌دهد .مشتری دیگری که کنار پیشخوان ایستاده بود
و گفت و گوی آن دو را می‌شنید به مغازه دار گفت :...
«ببین این خانم چه می‌خواهد؟خرید این خانم با من .»
خواربار فروش گفت :لازم نیست خودم می‌دهم لیست خریدت کو ؟
زن گفت : اینجاست .
« لیست ‌ات را بگذار روی ترازو به اندازه ی وزنش هر چه خواستی ببر . » !!
زن با خجالت یک لحظه مکث کرد، از کیفش تکه کاغذی درآورد
و چیزی رویش نوشت و آن را روی کفه ترازو گذاشت .
همه با تعجب دیدند کفه ی ترازو پایین رفت .خواربارفروش باورش نمی‌شد .
مشتری از سر رضایت خندید .مغازه‌دار با ناباوری شروع
به گذاشتن مغازه‌دار با ناباوری شروع
به گذاشتن جنس در کفه ی دیگر ترازو کرد کفه ی ترازو برابر نشد ،
آن قدر چیز گذاشت تا کفه‌ها برابر شدند .در این وقت ، خواربار فروش با تعجب
و دل‌خوری تکه کاغذ را برداشت ببیند روی آن چه نوشته است .
کاغذ لیست خرید نبود، دعای زن بود که نوشته بود
(ای خدای عزیزم! تو از نیاز من باخبری خودت آن را برآورده کن) .
مغازه ‌دار با بهت جنسها را به زن داد و همان جا ساکت و متحیر خشکش زد. زن خداحافظی کرد و رفت. مشتری یک اسکناس باارزش به مغازه ‌دار داد و گفت:

""" فقط خداست که می‌‌داند وزن دعای پاک و خالص چقدر است ؟ """




برچسب ها :
خدا ,  دعا ,  خلوص ,  زن تنها ,  مشتری , 

موضوع :
اخلاقی ,  اعتقادی ,  تاریخی-فرهنگی , 

شهادت مظلومانه و غریبانه امام هادی(ع) تسلیت...




برچسب ها :
امام ,  امام هادی(ع) ,  شهادت ,  خودپسندی ,  ناسپاسی ,  علم و دانش , 

موضوع :
اخلاقی ,  امامت ,  احادیث و سخنان بزرگان ,  اعتقادی , 



کاریکاتور و تصاویر طنز, کاریکاتور جدید



چرا به مردان نمی گویند نگاه نکنید، تا زنان مجبور نباشند خود را بپوشانند؟


جواب از حجه الاسلام مهدی عدالتیان:

 در سورة مبارکة نور، آنجا که خداوند می‌خواهد به زنان توصیه کند پوشش لازم را در مقابل نامحرم داشته باشید ابتدا در مورد مردان توصیه نموده و به پیامبر اکرم (ص) می‌فرماید:

«قل للمؤمنین یغضوا من ابصارهم»

«ای پیامبر به مردان مؤمن بگو نگاه خود را کوتاه نموده و به حرام چشم ندوزند.»

اما بدیهی است نمی شود تنها به این تذکر اکتفا نمود بلکه باید زمینه های نگاه حرام هم برچیده شود. همانگونه که برای حفظ امنیت اموال یک جامعه نمی‌توان تنها به مردم توصیه نمود که چشم به اموال دیگران نداشته باشید و در ملک دیگران تصرف نکنید بلکه باید علاوه بر این توصیه، اشیاء ارزشمند را از دسترس دور نگه داشت و از آنها مراقبت نمود. این است که در فرمان‌های الهی که تنها ضامن حفظ سلامت و امنیت شخص و جامعه است هر دو جهت رعایت شده و دستور لازم هم به مردان و هم به زنان داده شده است.


«منبع: کتاب نامه ای به خواهرم»




برچسب ها :
حجاب ,  نگاه ,  نامحرم ,  مرد وزن , 

موضوع :
اخلاقی ,  اعتقادی ,  تاریخی-فرهنگی , 


بسم رب الشهداء و الصدیقین

جمال محمد شاهی از جمله شهدایی بود که خیلی دوس داشت گمنام شهید بشه، بالاخره در عملیات والفجر 4 در ارتفاعات غرب، به آرزویش رسید. اما...

راوی برادر شهید جمال محمد شاهی:

بعد مدتی که از جمال خبری نبود. مادرم بی تاب و بیقراریش زیاد شد. تا اینکه یکی از دوستان جمال به محل آمده بود. می گفت: مطمئن هستم که جمال زنده است. مجروح شده و بزودی برمیگرده. اونقده خوشحال بودم که نمی دونستم چ کنم. احمد آقا اون روز در دفتر بسیج محل، مشغول نوشتن پلاکارد بود: ***عروج خونین شهید جمال محمد شاهی را...***

گفتم: احمد آقا ننویس! خبر خوش خبر خوش و ماجرای برادرمو گفتم... اما دیدم احمد آقا، اصلا خوشحال نشده بود؛ سرش را پایین انداخت و مشغول نوشتن ادامۀ جمله شد. گفتم: احمد آقا ننویس، مگه نشنیدی، جمال زنده است. اگه مامانم این پلاکارد رو ببینه، دق می کنه.

سرش رو بلند کرد و گفت: من جمال شما رو دیدم. توی بهشت بود. همان دو ماه پیش موقع عملیات شهید شده. انگار آب سردی روی من ریخته باشن، همه غمها بسراغم اومد...آب دهانمو فرو بردم و گفتم: داداشم حرف دیگه ای نزد؟

احمد آقا سرشو بلند کرد و ادامه دا: چرا به من گفت: " دو ماه برام نماز قضا بخون. منم چند وقتیه که شروع کردم..."

مراسم یادبودی برای جمال در مسجد برگزار کردیم. احمد آقا همه بچه ها رو برا شرکت در مراسم جمع کرد و خودش هم بسیار مودب در مسجد نشسته بود. بعدها وقتی ازش درباره این مسئله پرسیدم گفت: مولای ما امام زمان(عج) در مراسم ختم شهید جمال حضور داش. برا همین اصرار داشتم همه بچه ها شرکت کنند.

بعدها یکی از دوستان جمال که در قم سکونت دارد تماس گرفت و گفت:

جمال را در عالم رویا دیده ام. جمال گفت: « ما با کاروان شهدای گمنام برگشته ایم و در مجاورت مسجد جمکران، بالای کوه خضر حضور داریم.»

من بعدها شنیدم که آیت الله حق شناس دربارۀ اهمیت نماز به کلام احد آقا روی منبر استناد میکردند که:

« داداش جون، نماز اینقده اهمیت داره که اون شهید میاد به دوستش میگه دو ماه برای من نماز بخون، حتی شهید هم نمی خواد حق الله به گردن داشته باشه.»





برچسب ها :
شهید ,  شهید جمال محمد شاهی ,  اهمیت نماز ,  شهدای گمنام ,  شهید احمد نیری , 

موضوع :
شهدا ,  اعتقادی ,  تربیتی ,  اخلاقی ,  خاطرات , 

یه روز جوانی رو دیدند که داره پدرش رو  می زنه همه رفتند دورش رو گرفتند و نگذاشتند دیگه به پدرش بزنه ولی خیلی سعی داشت که از دست مردم فرار کنه و دوباره پدرش رو بزنه، یکی ازش پرسید: میشه به ما هم بگید چرا پدرت رو می زنی؟ یه کمی آب خنک بهش دادن خورد و آروم شد شروع کرد جواب بده؛

گفت: پدر نسبت به فرزند خودش سه وظیفه داره که پدر من هیچ کدوم رو انجام نداده ؛

1- اسم من رو برغوث ( نام حشره ای است) گذاشته در حالی که توصیه شده نام خوب برای فرزندان خود بردارید که او برای من انجام نداده است

2- دومین وظیفه اش آموزش قرآن است در حالی که من جوان شدم و هنوز از قرآن چیزی نمی دونم.

3- یکی دیگه از وظیفه های پدر اینه که بچه اش رو خوب تربیت کنه اما من رو خوب تربیت نکرده که حالا شما شاهد کتک خوردنش به دست بچه اش هستید.

 

منبع:وبلاگ فرزندان آدم (ع) و تربیت





برچسب ها :
تربیت دینی فرزندان- وظیفه چیست؟ , 

موضوع :
اخلاقی , 

لئوناردو داوینچی موقع کشیدن تابلو شام آخر دچار مشکل بزرگی شد. می بایست نیکی را به شکل ح.عیسی(ع) و بدی را به شکل یهودا یکی از یاران عیسی که هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت کند، تصویر میکرد. کار را نیمه تمام رها کرد تا مدلهای آرمانی اش را پیدا کند. روزی در یک مراسم تصویر کامل مسیح را در چهره یکی از جوانان یافت. جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره اش اتودها و طرح هایی برداشت. سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقریبا تمام شده بود؛ اما داوینچی هنوز برای یهودا مدل مناسبی پیدا نکرده بود. کاردینال مسئول کلیسا کم کم به او فشار می آورد که نقاشی دیواری را زودتر تمام کند. نقاش پس از جستجو جوان شکسته و ژنده پوش مستی را در جوی آبی پیدا یافت. به زحمت از دستیارانش خواست تا او را به کلیسا بیاورند. چون دیگر فرصتی برای طرح برداشتن از او نداشت. گدا را که درست نمی فهمید چه خبر است به کلیسا آوردند، دستیاران سرپا نگه اش داشتند و در همان وضع داوینچی از خطوط بی قوایی، گناه و خودپرستی که به خوبی بر چهره نقش بسته بودند، نسخه برداری کرد. وقتی کارش تموم شد. گدا که دیگر مستی  کمی از سرش پریده بود، چشمهایش را باز کرد و نقاشی پیش رویش را دید، و با آمیزه ای از شگفتی و اندوه گفت: من این تابلو را قبلا دیده ام! داوینچی شگفت زده پرسید: کی؟  گدا گفت: سه سال قبل پیش از آنکه همه چیزم را از دست بدهم. موقعی که در یک گروه همسرایی آواز می خواندم. زندگی پر از رویایی داشتم. هنرمندی از من دعوت کرد تا مدل نقاشی چهره عیسی بشوم!!!

می توان گفت: نیکی و بدی یک چهره دارند؛ همه چیز به این بسته است که هر کدام کی سر راه انسان قرار بگیرند...




برچسب ها :
نیکی و بدی , 

موضوع :
اخلاقی , 

دوست دارم رزمنده ای ساده باشم...

                                

برادر عزیزمان مهدی چند بار پیش ما آمد و درخواست کرد، اگر میشود من بعنوان یک رزمندۀ ساده و بسیجی بجنگم. می گفت: من لیاقت فرمانده شدن ندارم، شما منو ببخشید، اما دوست دارم مثل یک رزمندۀ ساده بجنگم. با اصرار، این را از ما خواست. با خودم می گفتم: خدایا اگر امری کنم و او عمل نکند، خیلی بد میشود، لذا با حالتی ناامید می نشستم، و با او صحبت می کردم که: «نه برادر مهدی، الان ب شما نیاز داریم، مورد قبول مایی، بازوی ما هستی و در حقیقت بازوی اسلامی. ما به شما اطمینان داریم. با تجربۀ زیادی که به دست آوردی، باید مسئول باشی.»

در چهره اش می دیدم خواسته اش چیز دیگری است و این حرفها برایش معنا ندارد، ولی چون مقابل فرمانده اش بود، بطور محض اطاعت میکرد و چون و چرا نمی آورد و تابع فرمان ولایت بود...(1)

                                                                راوی: محسن رضایی

براستی که مردان بزرگ، فقط لایق شهادتند، مردانی که پست و مقام دنیا برایشان ذره ای ارزش نداشت و تنها در جهت رسیدن به معبود بودند. خوشا به سعادت شما که شهادت برازنده تان میباشد.و بدابحال ما، که با اندک شهرت و پست و مقامی فکر کرده ایم که ب چه رسیده ایم آری دنیا فریب میدهد و ما فریب ظواهر و آوازۀ لحظه های کوتاهش را میخوریم و دچار غرور و تکبر میشویم...

           " آگاه باشیم که چشمان هزاران شهید بر اعمال ما دوخته شده است..."

 

1-منبع:خاطراتی از شهید مهدی زین الدین«از همه عذر میخوام» /علی اکبر مزدآبادی

 

 




برچسب ها :
شهید زین الدین-تواضع , 

موضوع :
شهدا ,  اخلاقی , 

                        بسم الله الرحمن الرحیم

روحهای بزرگ، ظرفیت بخشایش و گذشت نیز دارند. اما افراد حقیر و فرومایه، به سرعت درصدد انتقام بر می آیند. به فرمودۀ ح.علی(ع): «لیس مِن شِیَمِ الکرامِ تعجیلُ الإنتقام ،

                        شتاب و سرعت در انتقام گرفتن،

                       از اخلاق انسانهای بزرگوار نیست.»

باز اهم از کلام ح. امیر(ع) بیاموزیم:

     « المُبادَرةُ الی العفوِ مِن أخلاقِ الکرامِ، المبادرةُ الی الإنتقامِ مِن أخلاقِ اللئام

                 سرعت در عفو، از اخلاق مردان بزرگوار است

                  و شتاب در انتقام گرفتن، از اخلاق فرومایگان.»

اگر کسی به شما بدی کرد، شما در صدد انتقام بر نیایید آنقدر به او محبت کنید تا خودش به خطاهایش پی ببرد.اگر فحش و ناسزا شنیدی، شما خوبی کنید، اگر با شما قطع رابطه کردن، شما ارتباط برقرار کنید...

این رفتار، روحیۀ بالای عفو و گذشت است، این نشانۀ جوانمردی است. که در دین مبین اسلام به آن بسیار تأکید شده است. مولای متقیان، امیر مؤمنان می فرمایند:

              " جوانمرد کسی است که بدی را با نیکی پاسخ دهد."

آری در عفو، لذتی است که در انتقام نیست.

 رسول خدا(ص) و عفو عمومی:

نمونه ای از بزرگواری و مروت و مدارای پیامبر(ص)، حتی نسبت به دشمنان سرسخت خویش، اعلان عفو عمومی بود که نسبت به مردم مکه داشت، در سال فتح مکه که مسلمانان پیروزمندانه وارد مکه شدند، با آنکه مکیان، آن حضرت و مسلمانان را بسیار آزرده بودند و چندین بار برای نابودی اسلام، لشکرکشی کرده بودند و خود مشرکان نیز خود را مستحق هرگونه انتقامجویی میدیدند اما انتظار کرم وبزرگی هم داشتند.رسول خدا(ص) همه را بخشود.و با جمله " إذهبوا فانتم الطلقاء " بروید، آزادید همه را عفو کرد و آب عفو وگذشت بر آتش کینه ها ریخت...

 

         «بارالها! دهۀ میانۀ این ماه مبارکت –رمضان- ماه مغفرت و گذشت بود و

                             دهۀ آخرش اجابت و رهایی از آتش  

                                             است...

         بارالها! به آبروی برگزیدگان و خوبان درگاهت همۀ ما را ببخش و

                                             بیامرز...

         بارالها! روحیۀ عفو و گذشت را در دلهای ما زنده و حاکم بفرما...»

                      *****ان شاءالله یا ذالجلال و الإکرام*****

                          "صلوات"




برچسب ها :
عفو و گذشت در سخنان امیر مومنان(ع) و سیرۀ نبوی(ص) , 

موضوع :
اخلاقی , 


تعداد صفحات : 2

 | 1 |  2 |