تبلیغات
شهید گمنام *** دررکاب مولا *** - مطالب شهدا
منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
وصیت شهدا
وصیت شهدا
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :

هوالمعشوق

پسرم علی کوچک بود که برات در زندانهای بعثی اسیر شد. انتظار بسرعت مرا از پا درآورد. بارها به هلال احمر سر زدم اما بی فایده بود. سالها گذشت و من در تکاپوی یافتن برات تلاش می کردم. بالاخره 10 سال انتظار پایان گرفت.

او را دیدم، همانند درمانده ای که پناهگاهی بدست آورده، نگاه مصیبت دیده ام را بصورتش دوختم. بی اختیار گفتم:

« برات! من خیییلیییییی خسته ام.» برات دستش را دراز کرد و اشک چشمانم را پاک کرد. چشمان او هم پر از اشک شد...

براثر شکنجه های زیاد، ضعیف و بی رمق شده بود. معده اش خراب بود و سوء تغذیه داشت. شب ها از شدت درد نمی خوابید. یک سال و نیم بعد از آمدن برات، خداوند به ما دو دختر دوقلو، مینا و مریم، را داد که با امدنشان شادی هم به زندگیمان آمد تا شاید برات دردهایش را بهتر تحمل کند. در کنارش احساس می کردم در دنیا چیزی برای غصه خوردن وجود ندارد. آن روز برات با همه دردهایی که داشت به بچه ها می گفت: می خواهیم برویم گردش. گفتم: حالت خوب نیست، احتیاجی نیست به گردش برویم.

گفت: شادی و هیجان بچه ها را نمی بینی؟ نمی خواهم ناراحت شوند.به گردش رفتیم. برات همانطور که با بوته های کنار فرش بازی میکرد. گفت:

« می دونی معصومه! از وقتی که ترا دیدم هیچوقت بخودم فکر نکردم، من سراپا مملوء از محبت و عشق تو هستم و تنها چیزی که معنی حیات به جسم مریضم می بخشد، فقط بودن در کنار توست. تو تنها امید بزرگ زندگی منی، از شادی توست که منم شادم، از خوشبختی توست که قادر به تنفسم.»

چشمم بصورتش افتاد، چشم هایش حسابی زرد شده بود، اما رفت تا با بچه ها بازی کند... مینا و مریم روی دوش هایش بودند و دست علی را گرفته بودند. بچه ها را آرام زمین گذاشت و خودش روی زمین دراز کشید.

دستم را گرفت و فشرد.

عرق روی پیشانی اش نشسته بود...

برات باز هم رفت. روی دستان خسته ام جان داد...


برگرفته از کتاب: باز هم تنهایی، خاطرات همسر شهید براتعلی عباسپور

یازهرا






برچسب ها :
شهدا ,  خاطرات ,  براتعلی ,  عباسپور , 

موضوع :
خاطرات ,  شهدا , 

زنی که با دو فرزندش به شهادت رسید

سلطنت علی‌خانی سومین شهید زن ارتش (نیروی زمینی) است. او در اوج بمباران شهرهای مرزی، کرمانشاه را ترک نکرد و سرانجام نیز در یکی از بمباران‌های هوایی به همراه دو فرزند و مادر همسرش به شهادت رسید. 

سید عباس حسینی همسر شهید علی‌خانی پس از گذشت سال‌ها هنوز وقتی درباره همسر شهیدش صحبت می‌کند، تألم و تأثر در سخنانش موج می‌زند.

وی به مهرخانه می‌گوید: همسرم اهل قصر شیرین بود و من اهل کرمانشاه. سال 1350 ازدواج کردیم. نسبت فامیلی دوری باهم داشتیم. روزگار بر وفق مرادمان بود تا این‌که جنگ آغاز شد و ما هم مانند بسیاری از خانواده‌ها درگیر جنگ شدیم.


 

آخرین دیدار با همسر و مادر و فرزندان 

حسینی با یادآوری خاطره آن روزها بیان می‌کند: اسفندماه سال 66 بود. آن روزها من مسئول خدمات بیمارستان معتضدی بودم و سلطنت نیز کارمند بیمارستان 520 بود. ما در بیمارستان به زخمی‌ها خدمات ارائه می‌دادیم و او نیز مجروحان را مداوا می‌کرد. روز 26 اسفند همان سال درحالی‌که روزهای آخر زمستان را سپری می‌کردیم، هواپیماهای عراقی شروع به بمباران شهر کردند. 

وی ادامه می‌دهد: ما به پناهگاه بیمارستان رفتیم. همسر و دو فرزندم حسام‌الدین و مریم السادات و نیز مادرم (ملک خانم ناصری) نیز به پناهگاه پارک شیرین رفته بودند. آن روز، پناهگاه توسط هواپیماهای عراقی بمباران شد و هر چهار نفر آن‌ها به شهادت رسیدند.

اگر 20 قطره اشک بریزم 19 قطره برای سلطنت است

همسر شهید علی‌خانی درحالی‌که تأثر در سخنانش موج می‌زند، می‌گوید: همسرم یکی از فعال‌ترین اعضای بیمارستان 520 ارتش کرمانشاه بود که بارها از سوی مسئولان خود تقدیر شده بود. خصوصیات اخلاقی او هنوز زبان‌زد اطرافیان است. او یکی از بهترین نیروهای بیمارستان بود و هر جا بین دو نفر کدورتی پیش می‌آمد، سعی می‌کرد آن را حل‌وفصل کند. هنوز هم اگر 20 قطره اشک بریزم، 19 تایش برای سلطنت است...

شادی ارواح مطهر شهدا...*صلوات*

خدا کند ک روزی لایق شهادت شوم...

*یازهرا*

منبع: سایت زنان شهید


 



برچسب ها :
شهدا ,  شهید زن ,  زنی ک با دو فرزندش شهید شد ,  عشق ماندگار ,  عشق به همسر شهیده اش , 

موضوع :
خاطرات ,  اعتقادی ,  شهدا ,  تاریخی-فرهنگی , 

دیدار امام خامنه ای(حفظه الله) با مادر سه شهید (حسن، علی، رضا مظفر)


حضرت آیت الله خامنه ای فرمودند:

امروز روز تولید علم و خدمتگذاری به مردم است به فرزندانتان بگوئید درس بخوانند و خدمتگذار مردم باشند زیرا امروز جنگ فرهنگی و اعتقادی است...

*یازهرا*


منبع:www.bajanezamiandaryadel.blogsky.com/




برچسب ها :
دیدار ,  امام خامنه ای (حفظه الله) ,  با خانواده شهدای مظفر ,  وظیفه امروز ,  فرهنگی و اعتقادی , 

موضوع :
احادیث و سخنان بزرگان ,  تاریخی-فرهنگی ,  شهدا ,  اعتقادی , 

بنام خدای جانباز

بنام خدای نفسهای شیمیایی و ریه های از کار افتاده

بنام خدای اعصاب و روان، بنام خدای باقی الشهدا


جانباز بعد از مصاحبه شهید شد :  

تلخ ترین مصاحبه خبری

 جانبازی که بعد از گفت‌وگو با خبرنگار(کسایی زاده) شهید شد  

وبلاگ جانبازان شیمیایی ایران- کسایی زاده: این گفت‌وگو را در حالی می نویسم که هنوز چند ساعت از گفت‌وگوی من با جانباز رستمیان نگذشته است که همسر جانباز تماس گرفت و گفت جانباز شهید شد. این گفت‌وگو را در حالی می نویسم که اشکهایم برای مظلومیت جانبازان گمنام سالهاست جاری است و قلمم برای آنان به حرکت افتاده به امید روزی که ایثارگران گمنام ایران هم روزی دیده شوند. 

ید‌الله رستمیان رزمنده 43 ساله سرپل ذهاب است که در سن نوجوانی پدرش را در حمله هوایی دشمن از دست داد و فرزند شهید شد ولی وقتی بزرگ‌تر شد به جبهه رفت و امروز به دلیل تشدید عوارض موج انفجار و مصدومیت شیمیایی 500 روزی است که در بیمارستان پاستور نو تهران بستری است. اما افسوس که نه درصد جانبازی دارد تا بتوان قانوناً به او جانباز گفت و نه می‌تواند خاطراتش را بازگو کند. 

شاید اگر همسر جانباز نبود هیچ‌گاه نمی توانستیم یکی دیگر از قهرمانان وطن و گنجینه های هشت سال دفاع مقدس را پیدا کنیم. قرارمان ساعت 12 ظهر طبقه چهارم بیمارستان پاستور نو تهران بود. همسر جانباز به هر زحمتی بود توانست فرزندانش را خانه مادر بگذارد و 12 ساعت مسیر طولانی سرپل ذهاب تا تهران را طی کند تا زمان مصاحبه در کنار همسرش باشد. من تنها نبودم و برای دیدن این جانباز با دوستانم به دستبوسی رسیدیم. 

جانباز رستمیان و همسرش با دیدن ما خوشحال شدند و انگار روحیه تازه‌ای گرفتند چرا که سالها بود کسی به چشم جانباز و خانواده ایثارگر به آنها توجه نکرده بود. ید الله رستمیان به راحتی قادر به تکلم نبود و به دلیل شوک مغزی تنها همسرش را می شناخت و گاهی هم به سختی می‌توانست دوران جنگ را روایت کند. همسرش می گفت:  

ید‌الله آنقدر وضعیت بحرانی دارد که گاهی در خانه می گوید مگر نمی بینید آهنگران دارد نوحه می خواند چرا چادر بر سرتان نیست و بعد حمله می‌کند به بچه‌ها.... یکبار هم دخترم را جای بعثیها اشتباه گرفت و به طرفش حمله کرد. به خدا هنوز همسرم به این دنیا نیامده و در دوران جنگ سیر می‌کند. حتی وقتی یک قاشق روی ظرف می‌خورد تمام بشقاب غذا روی سقف بود. گفته‌های من را همسران جانبازان اعصاب و روان می‌فهمند و باور دارند. این است زندگی با یک جانباز اعصاب و روان ولی با این حال دخترانم دلشان برای بابا تنگ شده...




برچسب ها :
شهدا ,  شهادت ,  عشق ,  جانباز بدون درصد ,  محبت , 

موضوع :
خاطرات ,  شهدا ,  تاریخی-فرهنگی , 

بسم رب الشهدا و الصدیقین

وقت اختصاصی برای خدا

گفتم: با فرماندهتان کار دارم.

گفت: الان ساعت یازده است، ملاقاتی قبول نمی کند.

رفتم پشت در اتاقش در زدم، گفت: کیه؟

گفتم: مصطفی من هستم.

گفت: بیا تو


سرش را از سجده بلند کرد، چشمای سرخ، خیس اشک و رنگش پریده بود.

نگران شدم: گفتم: چه شده مصطفی؟ خبری شده ؟ کسی طوریش شده؟

دو زانو نشست. سرش را انداخت پایین. زُل زد به مهرش. دانه های تسبیح را یکی یکی از لای انگشتهایش رد می کرد. گفت:

ساعت یازده تا دوازده هر روز را فقط برای خدا گذاشتم. برمی گردم کارهایم را نگاه می کنم از خودم می پرم کارهایی که کردم، برای خدا بود یا برای دل خودم؟

شهید حجت الاسلام والمسلمین مصطفی ردانی پور

*یازهرا*

 




برچسب ها :
شهداء ,  خاطرات ,  شهید مصطفی ردانی پور ,  خدا ,  وقت اختصاصی برای خدا ,  خلوص ,  رضای خدا , 

موضوع :
تربیتی ,  اخلاقی ,  اعتقادی ,  شهدا ,  تاریخی-فرهنگی , 

آغاز مراسم تشییع شهدای غواص

روایتی از تفحص شهداء

پیام این شهدای دست بسته برای ما چیه؟

*** 72 شهید میمونن پای ولایت ***

بعد از اون غائله 18 تیر 78 تهران، و اون اتفاقاتی که افتاد تماسها پشت تماس برای ما با خوزستان که: " آقا! وضع شهر بدجوره، بچه ها بض کرده اند یه تشییع شهداء بگذارید."

تازه تشییع شده بود. شهید توی معراج شهدای اهواز نداشتیم. من هم اون موقع معاون اطلاعات عملیات کمیته مفقودین بودم یعنی آمار کل شهداء دست من بود. سردار باقرزاده از تهران تماس گرفت. که فلانی! توی معراج شهید دارید؟ گفتم: نه سردار هیچی نداریم هرچی بود تهران فرستادیم. گفت با این اتفاقاتی که توی تهران افتاده بچه های مذهبی بغض کرده اند، تماس می گیرند که آقا یه تشییعی بذارید، شهدا توی این شهر پراکنده بشن یه کم بچه ها آروم بشن. گفتم: سردار! چیزی اینجا نیست نداریم شهید.

چند روزی گذشت و هیچ اتفاقی نیفتاد. خود سردار باقرزاده اهواز اومد. توی جلسه یه چیزی گفت: برید توی سرزمینهایی که دارید تفحص می کنید توی بیابانها داد بزنید بگید:

 ای شهدا! اگه ولایت حقه! اگه ولایت رو قبول دارید الان مملکت ما به شما نیاز داره.

گفتم: حالا شعاره دیگه، شعار قشنگیه. سردار  کارش و کرد و رفت تهران. ما هم رفتیم سرکارمون. چند روزی گذشت آقای باقرزاده تماس گرفت با من که: " فلانی! خبری نشد؟"

گفتم: نه سردار

گفت: اون کاری که گفتم کردید؟ رفتید داد بزنید؟

گفتم: سردار بچه ها دارن زحمت خودشون رو می کشن. کسی پیدا نشده.

گفت: " گفتم برید داااااد بزنید. ای شهدا به شما نیاز داریم پاشید بیایید."

من با دو سه تا سرباز  رفتیم منطقه همور، سرم رو از ماشین بیرون بردم مث دیوونها داد میزدم. میگفتم:

ای شهدا به ما گفتن داد بزنید بهتون بگیم مملکت به شما نیاز داره اگه ولایت رو قبول د ارید پاشید بیایید."

اینو گفتیم برگشتیم اهواز به بچه های اداری گفتم چه خبر؟

گفتند: فلانی! 16 تا شهید پیدا شده.!

رفتیم شلمچه، 16تا پیکر رو برداشتیم آوردیم رسیدیم اهواز گفتند:

آقا از هور 15 تا پیدا شده.!

شرهانی چند تا پیدا شده. آقا شروع شد اومدن...

چند روزه کار ما شده بود میرفتیم بچه ها رو جمع می کردیم... ای قربونشون برم.. میدونن کی بیان...

ی شب من از منطقه برگشته بودم. سردار! بحمدالله خبرایی شده داره اتفاقایی می افته.

گفت: چند تا؟

گفتم: هنور نشمردم

گفت: راه بیفت بیا

گفتم: ی چند روز...

گفت: همین امشب راه بیفت بیا! چند تا شدن؟

گفتم: گوشی در گوشمه دارم میشمرم. 16 تا 15 تا...شمردم. ی وقتی گفتم: سردار به خدا قسم 72 تا..

اون طرف خط سردار به گریه افتاد. گفت: " الله اکبر! روز عاشورا هم 72 نفر پای ولایت ایستاده اند..."

گفتم: سردار من خودم بچه بودم بچه جنگم. رفیقامون میگن شما دارید فیلم بازی می کنید؟ بذار 73 تاش کنیم.74 تاش کنیم. 70 تاش کنیم.

گفت: " هر کی چی میخواد بگه ورشون دار بیار"

" یازهرا"

 

راوی: سردار محمد احمدیان




برچسب ها :
شهداء ,  تفحص شهداء ,  عشق به ولایت , 

موضوع :
خاطرات ,  اعتقادی ,  شهدا ,  تاریخی-فرهنگی , 

آغاز مراسم تشییع شهدای غواص

آغاز مراسم تشییع شهدای غواص

آغاز مراسم تشییع شهدای غواص

کور شود هر آنکس که نتواند ببیند عشق ملت ایران را به شهداء

نابود شود هر آنکس که فکر میکند ملت ایران

رهبر و امام و شهداء

را فراموش می کنند...

ببینید و از نفرت بترکید...

مرگ بر آمریکا و اسراییل و مستکبرین و داعش و منافقین و...

اللهم عجل لولیک الفرج

*صلوات*

"یازهرا"




برچسب ها :
شهداء ,  عکس تشییع شهداء غواص ,  استقبال مردم تهران از شهداء ,  عشق به شهداء ,  ایستادگی و پایداری ,  عزت و سربلندی , 

موضوع :
اعتقادی ,  شهدا ,  تاریخی-فرهنگی , 


مردم تهران دس مریزاد...

احسنت به شما...

خیلیا مث من دلشون می خواس ک دیروز روزی

کنار شهدا باشیم...

شهدا خوش آمدین

خوش آمدین و دوباره دلم کربلایی شد

شهدا اومدین ک یادمون بیارین استقامتو پایداری رو

اومدین بگین ک عزت، سربلندی

یعنی با عشق صبوری کنید

به حرف رهبر گوش کنید

نذاریم دل رهبرم، خون بشه

که مدیون خون مایید.

شهدا ما هم دیروز بیادتون بودیم، درسته تهران نبودیم

اما این روزا، دلمون، فکرمون با شماس

شما رو بحق مادرتون بی بی حضرت زهرا(س)

یادمون کنید.دستمونو بگیرن، راه رو نشونمون بدین که بیراهه نریم،

شمام برا سلامتی رهبرمون، آقاجانمون دعا کنین.

ی کلام: اللهم رزقنا توفیق الشهاده

*اللهم عجل لولیک الفرج* بحق خون شهدا*

*اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم*

*یازهرا*








برچسب ها :
شهداء ,  شهدای غواص ,  دلنوشته ,  امام زمان(عج) ,  رهبرم , 

موضوع :
اعتقادی ,  شهدا , 


روایت خبرنگار بی بی سی، نویسنده امریکایی و فرمانده عراقی از کربلای ۴/

کمک اطلاعاتی امریکا به صدام، علت اصلی لو رفتن کربلای ۴/ امکان دسترسی جدید برای امریکایی‎ها، کربلای چهارهای پرخسارت تری را رقم خواهد زد

اینکه غواصان مظلوم ۱۰۰۰ شهید و ۲۰۰۰ مفقود الاثر مظلوم عملیات کربلای چهار، با کمک اطلاعاتی امریکا به صدام اینگونه مظلومانه به شهادت رسیدند، امری ثابت شده برای آگاهان مسائل نظامی و تاریخ جنگ است، اما سوال اینجاست که با وجود این تجربه غمبار، کدام عقل سلیمی حکم کرده است که بواسطه توافقی هسته‎ای، دسترسی‎های جدیدی به امریکا برای جمع آوری اطلاعات از توان نظامی ایران داده شود!؟


گروه سیاسی – رجانیوز: تفحص ۱۷۵ غواص دست بسته شهید عملیات کربلا ۴ آنقدر تکان دهنده بود که هر کسی که نام ایرانی دارد، صرف نظر از گرایش و تفکر و نگاهش را متاثر کند تا اعلام نظری کند، ابراز موضعی کند و احساسش را بیان کند.

اما شاید مهمترین دلیل برای این تاثر را باید در نحوه شهادت مظلومانه این شهیدان جستجو کرد. این که لو رفتن عملیات کربلای ۴ موجب در دام افتادن این شهداء و سپس شهادت مظلومانه آنها شد، از هم بیشتر احساسات را برانگیخته است.

 

اما به راستی علت لو رفتن عملیات کربلای ۴ چه بود؟

هر چند بسیاری تلاش کردهاند تا دلایل متفاوت و البته بحث برانگیزی را برای یافتن علت لو رفتن این عملیات مطرح کنند، اما بررسی منابع غربی نشان می دهد همکاری اطلاعاتی امریکا با دولت صدام پس از شسکت ماجرای مک فارلین، عامل اصلی لو رفتن و شکست این عملیات بوده است.

این نکته را    دیوید کریست "مورخ ارشد" و مشاور سابق وزارت دفاع ایالات متحده، در مرداد ۱۳۹۲ در مصاحبه ای با بی بی سی فارسی اعلام کرده است.

حسین باستانی خبرنگار بی بی سی این گفتگو را اینگونه روایت کرده است که دیوید کریست تایید کرد که ایالات متحده با ارائه اطلاعات عملیات کربلای ۴ به عراقی ها، باعث شکست این عملیات شده است. به طور کلی آمریکا، حداقل از حدود دو سال قبل از عملیات کربلای ۴ تصمیم به حمایت اطلاعاتی از حکومت عراق گرفته بود. مطابق یک سند از طبقه بندی خارج شده، در سال ۱۹۸۴ رونالد ریگان در دستوری دولت آمریکا را موظف به جلوگیری از سقوط صدام در مقابله با جمهوری اسلامی ایران کرده بود. دستوری که در سال های بعد، به کمک های اطلاعاتی موثر واشنگتن به بغداد انجامید.

این در حالی است که مارک پری نویسنده و تحلیل‌گر آمریکایی در کتاب «کسوف؛ آخرین روزهای سیا» در این باره نوشته است: وزارت دفاع آمریکا اطلاعات و مشخصات دیپلمات‌های ایرانی و برنامه‌های تدوین شده برای حمله به ایران، با ذکر نقاط حساس برای بمباران نقاط مختلف ایران را دراختیار دولت عراق قرار می‌داد.

 در ماه اوت ۱۹۸۶ سازمان سیا یک سیستم بسیار پیچیده و امن ایجاد کرد که واشنگتن را مستقیماً به عراق وصل می کرد. برای دو ماه متوالی صدام حسین از طریق ایستگاه بغداد اطلاعات مستقیمی در باره آرایش های نظامی ایران دریافت می داشت. این مرکز هم چنین قادر بود اطلاعات بسیار دقیقی را برای فرماندهان عراق تهیه کند. این اطلاعات برای آن ارائه می‌شدند که فعالانه به رژیم عراق علیه ایران برتری و امتیاز بدهد. و نکته قابل توجه آنجاست که تاریخ عملیات کربلا  ۲۵/ ۱۲/ ۱۹۸۶ و در همین ماه‎های مورد اشاره مارک پری روی داده است.

حسین علایی فرمانده قرارگاه نوح نیز در گفتگو با ایسنا علت افشاء اسرار عملیات کربلای ۴ را اینگونه روایت می‎کند:    از اسفندماه سال ۱۳۶۰ همکاری اطلاعاتی آمریکا با عراق آغاز شد. این همکاری اطلاعاتی دچار افت و خیزهایی بود تا اینکه با شکست ماجرای مک فارلین در اوایل نیمه دوم سال ۱۳۶۵، ایالات متحده تصمیم گرفت تا اطلاعات بدست آمده از طریق هواپیماهای آواکس و ماهواره‌های فضایی درباره مواضع نیروهای ایرانی را در اختیار ارتش عراق قرار دهد.

و این در حالی است که وفیق السامرایی مقام اطلاعاتی ارشد ارتش صدام، در کتاب خاطرات ویرانی دروازه شرقی روایت همکاری اطلاعاتی با امریکا را به صراحت تایید کرده است: ما اطلاعاتی از سوی سرویس‌های اطلاعاتی مرکزی امریکا (CIA) دریافت کردیم. این اطلاعات نشان می‌داد ایران بخشی از توپخانة خود را از منطقة شرق اروندرود به عقب کشیده است. به این نتیجه رسیدیم که ایران بخش عمدة توپخانة خود را از منطقة فاو و اروندرود به عقب کشیده است و این بیانگر عقب‌نشینی بخشی از یگان‌های سپاه پاسداران نیز بود. زمان مناسب برای بازپس‌گیری فاو و ایجاد اختلال در موازنة نظامی ایران در جنگ - به جای کشیده شدن به دنبال ایرانی‌ها در نبردهای سخت کوهستانی- فرارسیده بود. صدام خیلی زود با پیشنهاد ما موافقت نمود و کار آماده‌سازی نیروها برای اجرای عملیات آزادسازی فاو آغاز گردید.

اینکه غواصان مظلوم ۱۰۰۰ شهید و ۲۰۰۰ مفقود الاثر مظلوم عملیات کربلای چهار، با کمک اطلاعاتی امریکا به صدام اینگونه مظلومانه به شهادت رسیدند، امری ثابت شده برای آگاهان مسائل نظامی و تاریخ جنگ است، اما سوال اینجاست که با وجود این تجربه غمبار، کدام عقل سلیمی حکم کرده است که بواسطه توافقی هسته‎ای، دسترسی‎های جدیدی به امریکا برای جمع آوری اطلاعات از توان نظامی ایران داده شود!؟

آیا در صورت ارائه این دسترسی‎ها باید منتظر کربلا چهارهای به مراتب پر خسارت تر باشیم!؟




برچسب ها :
شهداء ,  175 غواص خط شکن و دریا دل ,  عملیات کربلای4 ,  علت لو رفتن کربلای 4 , 

موضوع :
اعتقادی ,  شهدا ,  تاریخی-فرهنگی , 


تعداد صفحات : 4

 | 1 |  2 |  3 |  4 |