تبلیغات
شهید گمنام *** دررکاب مولا *** - مطالب خرداد 1395
منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
وصیت شهدا
وصیت شهدا
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :

فریدون مشیری - شعری در وصف مرگ انسانیت در دنیای امروز

قرن مرگ انسانیت...!!!




برچسب ها :
فریدون مشیری ,  مرگ محبت ,  مرگ انسانیت ,  مرگ عشق , 


جانم، آقاجانم، امامتت مبارک...

دعا برا سلامتی امام خامنه ای(حفظه الله) 5 صلوات سهم شما...

یازهرا




برچسب ها :
امام خامنه ای (حفظه الله) ,  رهبری ,  آیت الله جوادی آملی (حفظه الله) ,  رهبری امام جامعه , 


مجنون شدم که راهی صحرا کنی مرا

گاهی غبار جاده ی لیلا، کنی مرا

کوچک همیشه دور ز لطف بزرگ نیست

قطره شدم که راهی دریا کنی مرا

پیش طبیب آمده‌ام، درد می‌کشم

شاید قرار نیست مداوا کنی مرا

من آمدم که این گره ها وا شود همین!

اصلا بنا نبود ز سر وا کنی مرا


آقاجان، بحق عمتون بی بی حضرت زینب(س) برا ظهورتون دعا فرمایین...

الهی!الهی و مهدوی ام کن...

اللهم عجل لولیک الفرج

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم


یازهرا







                                     




برچسب ها :
امام زمان(عج) ,  ظهور ,  انتظار , 

اعتماد به نفس ونشاط

امام خمینی (ره):

شما خودتان جوانهایی هستید که میتوانید همه کارها را انجام بدهید .مخترعین ما میتوانند در سطح بالا اختراع
بکنند ، مبتکرین ما میتوانند در سطح بالا ابتکار بکنند ، به شرط اینکه اعتماد به نفس خودشان داشته باشند .

*

*

*

من به همه مسئولین ودست اندرکاران سفارش میکنم که به هر شکل ممکن وسایل ارتقاء اخلاقی واعتقادی وعلمی وهنری جوانان را فراهم سازید وآنان را تا مرز رسیدن به ارزشها ونو اوری ها همراهی کنید .


یازهرا






برچسب ها :
امام خمینی(ره) ,  اعتماد به نفس ,  جوان ,  مسولین ,  ارتقاء اخلاقی و اعتقادی , 



بسم رب الشهداء و الصدیقین


لباس گشاد دامادی

هر سال شب عملیات کربلای 4 با یاد و خاطره بهترین مردان دفاع مقدس، در دلم وِلوله ای برپا میشود. امشب هم به نیت شهدای کربلای 4 می خوابم. شاید خواب برادرم را ببینم.

ساعت 5 صبح مورخ 1380/10/4را نشان می دهد. انتظار به سر رسید. خواب دیدم، محمدعلی داماد شد؛ لباس دامادی به تن کرد. جمعیت زیادی اطراف او بودند. نگاه مان که به هم گره خورد، گفتم: « محمدعلی! جلوتر بیا. »

چند قدم جلو امد. به طرفش رفتم. همدیگر را بغل کردیم. چندبار صورتش را بوسیدم. گفتم: «محمدعلی! لباس دامادی کمی برات گشاده؛ اندازه رو کوچیک می کردی!»

گفت: اشکالی نداره! درست میشه.


وقتی از خواب بیدار شدم، به یاد دست نوشته اش در کتاب «یادداشت های اروند» افتادم که اینگونه نوشته بود:

« این دفعه به فضل الهی می خواهم برخلاف آنهایی که برای دیگران و بخاطر ارتقای درجه و بخاطر شکم گنده کردن و بخاطر دریوزگی می رقصند، برخلاف همه اینها، در حضور خدا چنان در عملیات برقصم و خودنمایی کنم تا آقایم و مولایم وقتی مرا ببیند، لذت ببرو و ملائک انگشت حیرت به دهان بگیرند. بله می خواهم ساز بزنم. میخواهم داماد شوم تا به معشوقم برسم. ساز من، چهچهه مسلسلم و صدای گوشخراش آرپی چی ام است.»


راوی: مصیب معصومیان از بابل

یازهرا






برچسب ها :
شهدا ,  شهید معصومیان ,  محمدعلی ,  خلوص ,  ملاقات با خدا ,  کربلای4 , 

هوالمعشوق

پسرم علی کوچک بود که برات در زندانهای بعثی اسیر شد. انتظار بسرعت مرا از پا درآورد. بارها به هلال احمر سر زدم اما بی فایده بود. سالها گذشت و من در تکاپوی یافتن برات تلاش می کردم. بالاخره 10 سال انتظار پایان گرفت.

او را دیدم، همانند درمانده ای که پناهگاهی بدست آورده، نگاه مصیبت دیده ام را بصورتش دوختم. بی اختیار گفتم:

« برات! من خیییلیییییی خسته ام.» برات دستش را دراز کرد و اشک چشمانم را پاک کرد. چشمان او هم پر از اشک شد...

براثر شکنجه های زیاد، ضعیف و بی رمق شده بود. معده اش خراب بود و سوء تغذیه داشت. شب ها از شدت درد نمی خوابید. یک سال و نیم بعد از آمدن برات، خداوند به ما دو دختر دوقلو، مینا و مریم، را داد که با امدنشان شادی هم به زندگیمان آمد تا شاید برات دردهایش را بهتر تحمل کند. در کنارش احساس می کردم در دنیا چیزی برای غصه خوردن وجود ندارد. آن روز برات با همه دردهایی که داشت به بچه ها می گفت: می خواهیم برویم گردش. گفتم: حالت خوب نیست، احتیاجی نیست به گردش برویم.

گفت: شادی و هیجان بچه ها را نمی بینی؟ نمی خواهم ناراحت شوند.به گردش رفتیم. برات همانطور که با بوته های کنار فرش بازی میکرد. گفت:

« می دونی معصومه! از وقتی که ترا دیدم هیچوقت بخودم فکر نکردم، من سراپا مملوء از محبت و عشق تو هستم و تنها چیزی که معنی حیات به جسم مریضم می بخشد، فقط بودن در کنار توست. تو تنها امید بزرگ زندگی منی، از شادی توست که منم شادم، از خوشبختی توست که قادر به تنفسم.»

چشمم بصورتش افتاد، چشم هایش حسابی زرد شده بود، اما رفت تا با بچه ها بازی کند... مینا و مریم روی دوش هایش بودند و دست علی را گرفته بودند. بچه ها را آرام زمین گذاشت و خودش روی زمین دراز کشید.

دستم را گرفت و فشرد.

عرق روی پیشانی اش نشسته بود...

برات باز هم رفت. روی دستان خسته ام جان داد...


برگرفته از کتاب: باز هم تنهایی، خاطرات همسر شهید براتعلی عباسپور

یازهرا






برچسب ها :
شهدا ,  خاطرات ,  براتعلی ,  عباسپور , 

موضوع :
خاطرات ,  شهدا , 

همسر شهید سید مصطفی بدرالدین؛

«همسر و فرزندانم و هر آنچه داریم و نداریم فدای حضرت خامنه‌ای»

 

همسر ذوالفقار مقاومت گفت: هر روز و در هر نماز شخصا دعا می‌کنم خداوند از عمر ما بکاهد و بر عمر سید علی خامنه‌ای بیافزاید و به ایشان طول عمر عطا کند. دعا می‌کنم همسر و فرزندانم و هر آنچه داریم و نداریم فدای دو قدم مبارک حضرت سید علی خامنه‌ای باشد.

همسر ذوالفقار مقاومت با اشاره به اهتمام شهید نسبت به انجام وظیفه و تکلیف بر دوش خود بیان داشت: ایشان مقید به انجام تکلیف و وظیفه بود. 20 روز از ازدواجمان نگذشته بود که به ماموریتی در کویت رفت و در همانجا دستگیر و زندانی شد و قرار شد حکم اعدام اجرا شود ولی صدام به کویت حمله کرد و در آشوب به وجود آمده از زندان فرار کرد. بعد از آزادی در تلاش برای تشکیل حزب الله در کویت بود.

وی افزود: من برای دیدار ایشان به تهران آمدم چون قرار بود از طریق زمینی اول به زیارت مشهد بروند و بعد به لبنان برگردند در لبنان مراسم متعددی برای بازگشت برگزار شده بود و همه منتظر بودند که سید برگردد اما برنگشت. ما نگران شده بودیم بعدا دانستیم علت بازنگشتن ایشان و عدم حضور در مراسم این بود که می‌خواست به محض آزادی یک حزب الله در کویت تاسیس کند و این خاطره دلالت بر انجام تکلیف وی بود، برای اینکه امر ولی فقیه را اجرا کند لازم نبود کسی تذکر دهد.

همسر شهید بدرالدین اضافه کرد: در زمان سیدالشهدا امام حسین(ع) از مردی پرسید آیا شما با ما خواهی بود و مارا همراهی می‌کنی؟ آن مرد پاسخ داد، نه من می‌ترسم و خانواده ام نگران می‌شوند. بعد اسبی را تقدیم امام کرد و گفت: به جای من اسبم را ببرید. امام حسین(ع) فرمودند: ما به اسب شما احتیاجی نداریم خودتان را می‌خواهیم. مهم این است که انسان از خودش بگذرد و خودش را فدا کند که شهید بدرالدین این ویژگی را داشت.

وی در ادامه با اشاره به شهادت ذوالفقار مقاومت گفت: زمانی که خبر شهادت شهید ذوالفقار را به ما دادند من خود را در برابر حضرت زینب(س) دیدم و زمانی که به ایران اسلامی به دولت امام زمان(عج) و امام خامنه‌ای آمدم همیشه یاد حضرت زینب(س) در خاطرم بود.

وی در ادامه با ستایش زنان ایران اسلامی بیان داشت: گرچه این مراسم برای تبریک و تهنیت شهادت همسرم برگزار شده است اما باید به همه دنیا بگویم زن ایرانی نمونه قابل اقتدایی برای زنان شرق و غرب عالم است. اگر عالم نعمت انقلاب اسلامی ایران و زن ایرانی و انقلابی را می‌دانست وضعیت بهتری داشتیم، همانطور که امام خمینی(ره) فرمود یکی از دستاوردهای انقلاب، زن ایرانی است و امام خامنه‌ای بر عظمت زن ایرانی تاکید دارند. همه ارادت و تعظیم خود را به خواهران اعلام کرده و تشکر می‌کنم.

 

از حضرت زهرا شرمگینم که در مقابل آنچه هدیه کرده است چیزی در راه خدا ندادیم

زهرا یکی از دختران شهید بدرالدین با ابراز خوشنودی از حضور در ایران و همدردی مردم در شهادت پدرش گفت: از طرف خواهران از ابراز همدردی مردم ایران تشکر می‌کنیم. از خداوند می‌خواهم این قربانی را از ما قبول کند چرا که بر ما منت گذاشت پدرم را به فیض شهادت رساند. شرمگین از حضرت زهرا(س) هستیم چرا که احساس می‌کنیم کاری نکرده ایم و در برابر آنچه هدیه کرده اند چیزی نداده ایم.

دوست نداشت کسی از بچه ها بدون تحصیلات به سمت جهاد  برود:

دختر شهید بدرالدین در بیان خصوصیات شخصیتی پدرش تصریح کرد: پدر اهتمام جدی به علم آموزی و دانش داشت و نه تنها فرزندان خود بلکه فرزندان فامیل و اقوام را نیز به خواندن درس و علم آموزی تشویق می‌کرد. دوست نداشت کسی از بچه ها بدون تحصیلات به سمت جهاد  برود.

وی ادامه داد: به فقرا و اجتماع بسیار کمک می‌کرد و اعتقاد داشت با این کار فاتحه ای نصیب پدر و مادرمان می‌شود. همانطور که سید حسن نصرالله گفتند ایشان همچون شمشیر برنده و از طرفی بسیار مهربان بودند. با وجود شرایط سخت کاری به دیدار ما می‌آمد و در برخی مناسبت ها همچون روز مادر و عید فطر مقید به حضور در بین خانواده بود. با وجودی که در مراسم عروسی من اوضاع امنیتی مساعد نبود و احتمال خطر وجود داشت اما گفته بود حتی برای چند دقیقه ام شده باید در مراسم حضور پیدا کند. به صله ارحام اعتقاد زیادی داشت. در لطف و کرم ایشان کسی نمی‌تواند حرفی بزند، اصلا دوست نداشت ما گریه کنیم دوست داشت دخترانش قوی و شجاع باشند.



یازهرا






برچسب ها :
شهدا ,  شهادت ,  همسر شهید بدرالدین ,  شهید بدرالدین ,  امام خامنه ای ,  انجام تکلیف الهی ,  شرمنده حضرت زهرا(س) ک چیزی در راه خدا ندادیم , 


امام خامنه ای (حفظه الله):











«جهاد کبیر» یعنی چه؟

یعنی اطاعت نکردن از دشمن، از کافر؛ از خصمی که در میدان مبارزه‌ی با تو قرار گرفته اطاعت نکن.

اطاعت یعنی چه؟

یعنی تبعیت؛ تبعیت نکن.

تبعیت نکردن در کجا؟

در میدانهای مختلف؛ تبعیت در میدان سیاست، در میدان اقتصاد، در میدان فرهنگ، در میدان هنر. در میدانهای مختلف از دشمن تبعیت نکن؛

این شد «جهاد کبیر»


دیدار با دانش آموختگان دانشگاه امام حسین(ع)/3/3/95

یازهرا





برچسب ها :
امام خامنه ای ,  جهاد ,  کبیر ,  اطاعت نکردن ,  دشمن ,  تبعیت ,  میدانهای مختلف , 

موضوع :
احادیث و سخنان بزرگان ,