تبلیغات
شهید گمنام *** دررکاب مولا *** - مطالب شهریور 1394
منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
وصیت شهدا
وصیت شهدا
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :

پیوند دو نور، پیوند عشق و مودت

پیوند علوی و زهرایی

مبارک...

*یازهرا*




برچسب ها :
عشق ,  ازدواج ,  حضرت علی(ع) و حضرت زهرا(س) , 

شهادت، جواد الائمه، پاره جگر علی بن موسی الرضا(ع)

تسلیت...

*یازهرا*




برچسب ها :
شهادت ,  امامت ,  امام جواد(ع) , 

آقاجان، آقاجان، صدامو میشنوی؟

فردا جمعه هس، بازم نمیخای بیای؟

آقاجان دیگه باید چ اتفاقی بیفته که بیای؟!

آقاجان، مردم یمنو نگاه کن؟

چرا دور برم، اینجای که هستمو ببین؟

آقاجان دیگه چی کم داره ک نیای؟

آقاجان، شما ررو بجان مادرتون نرجس خاتون بیاین دیگه بسه!!!

اللهم عجل لولیک الفرج بحق بی بی حضرت زینب(س)

*یازهرا*




برچسب ها :
انتظار ,  غم روزگار ,  بی عدالتی ,  ریا و تزویر ,  تاریکی و ظلمت ,  دلشکستن , 

عالم زبرایت آفریدم گله کردی!!!

از روح خودم در تو دمیدم، گله کردی!!!

گفتم که ملائک همه سرباز تو باشند...

صد ناز بکردی و خریدم، گله کردی!!!

جان و دل و فطرتی فراتر زتصور...

از هر چه که نعمت به تو دادم، گله کردی!!!

گفتم که سپاس من بگو تا به تو بخشم...

بر بخشش بی منت من هم، گله کردی!!!

با این که گنه کاری و فسق تو عیان است...

هر روز گنه کردی و نادیده گرفتم!!!

با اینکه خطای تو ندیدم گله کردی!!!

صد بار ترا مونس جانم طلبیدم...

از صحبت با مونس جانت، گله کردی!!!

رغبت به سخن گفتن با یار نکردی...

با اینکه نماز تو خریدم، گله کردی!!!

بس نیست دگر بندگی و طاعت شیطان؟؟؟

بس نیست دگر هر چه که از ما گله کردی؟؟؟

از عالم و آدم گله کردی و شکایت کردی؟؟؟

خود باز خریدم گله ات را، گله کردی!!!

اللهم اغفرلی الذنوب التی تهتک العصم...

*یازهرا*




برچسب ها :
خدا ,  فقط خدا ,  عشق بازی با خدا ,  بخشش , 

زنی که با دو فرزندش به شهادت رسید

سلطنت علی‌خانی سومین شهید زن ارتش (نیروی زمینی) است. او در اوج بمباران شهرهای مرزی، کرمانشاه را ترک نکرد و سرانجام نیز در یکی از بمباران‌های هوایی به همراه دو فرزند و مادر همسرش به شهادت رسید. 

سید عباس حسینی همسر شهید علی‌خانی پس از گذشت سال‌ها هنوز وقتی درباره همسر شهیدش صحبت می‌کند، تألم و تأثر در سخنانش موج می‌زند.

وی به مهرخانه می‌گوید: همسرم اهل قصر شیرین بود و من اهل کرمانشاه. سال 1350 ازدواج کردیم. نسبت فامیلی دوری باهم داشتیم. روزگار بر وفق مرادمان بود تا این‌که جنگ آغاز شد و ما هم مانند بسیاری از خانواده‌ها درگیر جنگ شدیم.


 

آخرین دیدار با همسر و مادر و فرزندان 

حسینی با یادآوری خاطره آن روزها بیان می‌کند: اسفندماه سال 66 بود. آن روزها من مسئول خدمات بیمارستان معتضدی بودم و سلطنت نیز کارمند بیمارستان 520 بود. ما در بیمارستان به زخمی‌ها خدمات ارائه می‌دادیم و او نیز مجروحان را مداوا می‌کرد. روز 26 اسفند همان سال درحالی‌که روزهای آخر زمستان را سپری می‌کردیم، هواپیماهای عراقی شروع به بمباران شهر کردند. 

وی ادامه می‌دهد: ما به پناهگاه بیمارستان رفتیم. همسر و دو فرزندم حسام‌الدین و مریم السادات و نیز مادرم (ملک خانم ناصری) نیز به پناهگاه پارک شیرین رفته بودند. آن روز، پناهگاه توسط هواپیماهای عراقی بمباران شد و هر چهار نفر آن‌ها به شهادت رسیدند.

اگر 20 قطره اشک بریزم 19 قطره برای سلطنت است

همسر شهید علی‌خانی درحالی‌که تأثر در سخنانش موج می‌زند، می‌گوید: همسرم یکی از فعال‌ترین اعضای بیمارستان 520 ارتش کرمانشاه بود که بارها از سوی مسئولان خود تقدیر شده بود. خصوصیات اخلاقی او هنوز زبان‌زد اطرافیان است. او یکی از بهترین نیروهای بیمارستان بود و هر جا بین دو نفر کدورتی پیش می‌آمد، سعی می‌کرد آن را حل‌وفصل کند. هنوز هم اگر 20 قطره اشک بریزم، 19 تایش برای سلطنت است...

شادی ارواح مطهر شهدا...*صلوات*

خدا کند ک روزی لایق شهادت شوم...

*یازهرا*

منبع: سایت زنان شهید


 



برچسب ها :
شهدا ,  شهید زن ,  زنی ک با دو فرزندش شهید شد ,  عشق ماندگار ,  عشق به همسر شهیده اش , 

موضوع :
خاطرات ,  اعتقادی ,  شهدا ,  تاریخی-فرهنگی , 


 


" اشکی در گذرگاه تاریخ "


از همان روزی که دست حضرت قابیل

گشت آلوده به خون حضرت هابیل

از همان روزی که فرزندان آدم

زهر تلخ دشمنی در خون شان جوشید

آدمیت مرده بود

گرچه آدم زنده بود

از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند

از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند

آدمیت مرده بود

بعد دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب

گشت و گشت

قرنها از مرگ آدم هم گذشت

ای دریغ

آدمیت برنگشت

قرن ما

روزگار مرگ انسانیت است

سینه ی دنیا ز خوبی ها تهیست

صحبت از آزادگی، پاکی، مروت ابلهیست

صحبت از موسی و عیسی و محمد نابجاست

قرن موسی چمبه هاست

روزگار مرگ انسانیت است

من که از پژمردن یک شاخه گل

از نگاه ساکت یک کودک بیمار

از فغان یک قناری در قفس

از غم یک مرد در زنجیر ،حتی قاتلی بر دار

اشک در چشمان و بغضم در گلوست

واندرین ایام ،زهرم در پیاله،اشک و خونم در سبوست

مرگ او را از کجا باور کنم؟

صحبت از پژمردن یک برگ نیست

وای جنگل را بیابان میکنند

دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان میکنند

هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا

آنچه این نامردمان با جان انسان میکنند


صحبت از پژمردن یک برگ نیست

فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست

فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست

فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست

در کویری سوت و کور

در میان مردمی با این مصیبت ها صبور

صحبت از مرگ محبت، مرگ عشق



"" گفتگو از مرگ انسانیت است..! ""

فریدون مشیری





برچسب ها :
روزگار ,  مرگ آدمیت ,  مرگ انسانیت ,  مرگ عشق ,  مرگ محبت , 

موضوع :
اشعار , 


حاج آقا رو دیدم.....با یه دمپایی و یه گوشی تلفن دستش.....
اول نشناختم......جلو كه اومد دیدم حاج آقای محمد فلانی.........از میلیاردرها و تجار بزرگ بازار تهران بود.....
بغلش كردم و گفتم چند ساله ندیدمتون.....چقدر پیر شدین.........چرا به این حال و روز افتادین؟؟؟؟؟؟؟
(حاج آقایی كه ماشین داخل شهرش بنز بود و خارج شهرش بی ام و.......
حاج آقایی كه میخواست از ماشین پیاده شه، كفش كارش رو میاوردن براش تا با كفش ماشین داخل حجره نشه.....
حاج آقایی كه به معنی واقعی كلمه میلیاردر بود)
اما الان با یه دمپایی....افتاده تو بازار

جریان رو ازش پرسیدم



بغلم كرد و شروع كرد به زار زدن و گریه كردن.....یه ذره كه آروم شد گفت:
یادته من چند سال پیش به دخترها جهیزیه میدادم....گفتم: آره خدا خیرتون بده!!!یادمه
گفت: یه روزی یه زنی اومد تو حجره و گفت كه دخترش خواستگار داره و جهیزیه نداره....پدرش هم مرده
من هم گفتم آدرس بدین میاییم تحقیق...ان شاءالله بهتون تعلق میگیره...زن خوشحال حجره رو ترك كرد
تا زن رفت......حاجی حجره بغلی سریع اومد و گفت اون زنه چی میخواست؟ گفتم جهیزیه......
گفت: به این آدمها جهیزیه ندیها.....اون زنه خرابه و تو هم خسرالدنیا و الاخره میشی...... كلا رگمو زد
فرداش اومد و گفت حاج آقا الوعده....وفا......دست به سرش كردم و گفتم پول نداریم و از این حرفها...... اونم هر چی التماس كرد و گفت پسره خیلی پسر خوبیه و از دستمون میره و دخترش بهش دلبسته........اما توفیری نداشت و با گریه حجره رو ترك كرد.....
فردا كه بچه ها حجره رو باز كردن.دیدن یه كاغذ افتاده تو....آوردن و بازش كردم
نوشته بود: حاج آقا خواستگار اومد....جهیزیه شما نرسید...مراسم بهم خورد و دل دخترم شكست...خدا دلت رو بشكنه كه ببینی چه حالی داره دل شكستن......
چند روز بعد پسرهام با یه شركت ایتالیایی تو واردات دستگاه قرارداد بستن..... ورشكست شدم.....چند سال هم زندان رفتم.....الانم دارم میرم این گوشی رو بفروشم تا خرج این چند روز رو دربیارم
آره دوستان....... دین اسلام به شدت مسلمونها رو از دل شكستن نهی كرده


راستی تا حالا دل چند نفر رو شكوندین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟




برچسب ها :
دلشکستن ,  چوب خدا ,  ظلم غنی ,  مرگ فقیر , 

موضوع :
تربیتی ,  اخلاقی ,  حکایت , 

آدما گاهی لازمه

چند وقت کرکره شونو بکشن پایین

یه پارچه سیاه بزنن درش و بنویسن :

کسی نمرده

فقط دلم گرفته

اجازه...! اشک سه حرف ندارد ...،اشک خیلی حرف دارد!!!...




برچسب ها :
سر شب ,  اشک ,  ماه ,  دلشکستگی ,  روزگار غریب , 

أحسن الظن بالله ، فإن من حسن ظنه بالله كان عند ظنه ، و من رضی بالقلیل من الرزق قبل منه الیسیر من العمل ، و من رضی بالیسیر من الحلال خفت مؤونته و نعم أهله و بصره الله داء الدنیا و دواءها و اخرجه منها سالما الی دار السلام
                                                                                                  تحف العقول ، ص (472)

به خداوند خوشبین باش ، زیرا هركه به خدا خوشبین باشد ، خدا با گمان خوش او همراه است ، و هركه به رزق و روزی اندك خشنود باشد ، خداوند به كردار اندك او خشنود باشد ، و هركه به اندك از روزی حلال خشنود باشد ، بارش سبك و خانواده اش در نعمت باشد و خداوند او را به درد دنیا و دوایش بینا سازد و او را از دنیا به سلامت به دار السلام بهشت رساند...




برچسب ها :
ولادت امام رضا(ع) ,  حسن ظن به خدا , 

موضوع :
احادیث و سخنان بزرگان ,  اعتقادی ,