بسم رب الشهداء و الصدیقین


لباس گشاد دامادی

هر سال شب عملیات کربلای 4 با یاد و خاطره بهترین مردان دفاع مقدس، در دلم وِلوله ای برپا میشود. امشب هم به نیت شهدای کربلای 4 می خوابم. شاید خواب برادرم را ببینم.

ساعت 5 صبح مورخ 1380/10/4را نشان می دهد. انتظار به سر رسید. خواب دیدم، محمدعلی داماد شد؛ لباس دامادی به تن کرد. جمعیت زیادی اطراف او بودند. نگاه مان که به هم گره خورد، گفتم: « محمدعلی! جلوتر بیا. »

چند قدم جلو امد. به طرفش رفتم. همدیگر را بغل کردیم. چندبار صورتش را بوسیدم. گفتم: «محمدعلی! لباس دامادی کمی برات گشاده؛ اندازه رو کوچیک می کردی!»

گفت: اشکالی نداره! درست میشه.


وقتی از خواب بیدار شدم، به یاد دست نوشته اش در کتاب «یادداشت های اروند» افتادم که اینگونه نوشته بود:

« این دفعه به فضل الهی می خواهم برخلاف آنهایی که برای دیگران و بخاطر ارتقای درجه و بخاطر شکم گنده کردن و بخاطر دریوزگی می رقصند، برخلاف همه اینها، در حضور خدا چنان در عملیات برقصم و خودنمایی کنم تا آقایم و مولایم وقتی مرا ببیند، لذت ببرو و ملائک انگشت حیرت به دهان بگیرند. بله می خواهم ساز بزنم. میخواهم داماد شوم تا به معشوقم برسم. ساز من، چهچهه مسلسلم و صدای گوشخراش آرپی چی ام است.»


راوی: مصیب معصومیان از بابل

یازهرا






برچسب ها :
شهدا ,  شهید معصومیان ,  محمدعلی ,  خلوص ,  ملاقات با خدا ,  کربلای4 ,