بسم رب الشهداء و الصدیقین

چشم حسین به چند نفر افتاد که کنار جاده ایستاده بودند. یک زن و سه بچه که پیرمردی آنها را همراهی می کرد. چند متر جلوتر ایستاد و دنده عقب گرفت.

چرا ایستادی؟

ببین کجا می روند؟

جولا با تعجب به حسین نگاه کرد. گفت: «ولی ما کار داریم.»

چه کاری بهتر از این؟ مقل اینکه فراموش کرده ای ما برای چه با عراقی ها می جنگیم. همه تلاش ما ایجاد امنیت برای این هاست.

جولا پیاده شد و به زبان عربی پرسید: «کجا می روی پدر؟»

نعمه

بیایید بالا می رسانمتان.

حسین در را باز کرد و به جولا گفت: « برو پشت فرمان تا اینها سوار شوند.»

جولا پشت فرمان نشست. حسین اول پیرمرد و بعد زن و سه کودک را سوار کرد. در را بست، خود پشت وانت نشست و به جولا اشاره کرد که حرکت کند. باد سردی می وزید. زیپ کاپشنش را تا آخر بالا کشید. حسین پشت پنجره چمپاته زد تا از شر باد خلاص شود...


الهی! به حرمت خون شهدا،کمکمون کن که در مسیر رسیدن ب قربت ثابت قدم باشیم.

الهی!به حرمت خون شهدا، کمکمون کن چون شهدا خودخواه و مغرور نباشیم.

الهی!دستم را بگیر، که هر که ترا دارد، دگر دادرسی نخواهد.

خدایااااااااااااااااا! کمکم کن ک فقطططط

ترا طلب کنم...

*

*

*

شادی ارواح مطهر شهدای هویزه...صلوات...


*یازهرا*

 


 


 





برچسب ها :
شهید ,  علم الهدی ,  هدف ایجاد امنیت ,  ایثار ,