بسم رب الشهدا و الصدیقین

وقت اختصاصی برای خدا

گفتم: با فرماندهتان کار دارم.

گفت: الان ساعت یازده است، ملاقاتی قبول نمی کند.

رفتم پشت در اتاقش در زدم، گفت: کیه؟

گفتم: مصطفی من هستم.

گفت: بیا تو


سرش را از سجده بلند کرد، چشمای سرخ، خیس اشک و رنگش پریده بود.

نگران شدم: گفتم: چه شده مصطفی؟ خبری شده ؟ کسی طوریش شده؟

دو زانو نشست. سرش را انداخت پایین. زُل زد به مهرش. دانه های تسبیح را یکی یکی از لای انگشتهایش رد می کرد. گفت:

ساعت یازده تا دوازده هر روز را فقط برای خدا گذاشتم. برمی گردم کارهایم را نگاه می کنم از خودم می پرم کارهایی که کردم، برای خدا بود یا برای دل خودم؟

شهید حجت الاسلام والمسلمین مصطفی ردانی پور

*یازهرا*

 




برچسب ها :
شهداء ,  خاطرات ,  شهید مصطفی ردانی پور ,  خدا ,  وقت اختصاصی برای خدا ,  خلوص ,  رضای خدا , 

موضوع :
تربیتی ,  اخلاقی ,  اعتقادی ,  شهدا ,  تاریخی-فرهنگی ,