تبلیغات
شهید گمنام *** دررکاب مولا ***
منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
وصیت شهدا
وصیت شهدا
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :

شهید آوینی...


خدایا دوست دارم تنهای تنها بیایم دورازهرکژی،

دوست دارم گمنام گمنام بیایم،دورازهرهویتی،

خدایا!اگربگوئی لیاقت نداری،خواهم گفت:

«لیاقت کدامیک ازالطاف تو راداشته‌ام...؟؟؟»

« شهیداحمدرضا احدی »

*یازهرا*





برچسب ها :
شهادت ,  گمنام ,  ولایت , 

قانون مطبوعات روحانی!

پیشنهاد نفوذی‌ها به رئیس‌جمهور محترم



دون شأن دولت کشورمان است که در مسائلی چون حصر سران فتنه، برخورد با متهمان امنیتی و برخورد قضایی با روزنامه‌نگاران نفوذی، موضعی بگیرد که رسانه‌های سابقه‌دار ضدانقلاب بدون کمترین ویرایشی عین سخنان را منتشر کنند. این مهم در سخنان اخیر دکتر روحانی در افتتاحیه‌ی نمایشگاه مطبوعات به وقوع پیوست. سخنانی درباره‌ی آزادی مطبوعات، آن‌هم بدون توجه به اینکه مطبوعات نیز مثل هر پدیده‌ی دیگری می‌تواند شمشیری دولبه باشد ...



برچسب ها :
قانون مطبوعاتی روحانی ,  پیشنهاد نفوذی ها به رییس جمهور , 


امام خامنه ای(حفطه الله):

تا ذهن مردم از شعار مرگ بر آمریکا پر است تسلط دوباره‌ی آمریکا بر این کشور ممکن نیست. 

ملت و دولت ایران در کنار یکدیگر از هیچ یک از قدرت‌های استکباری واهمه ندارند.




ما حتی برای یک لحظه با آمریکا کنار نخواهیم آمد.

سیاست ما سیاست آشتی‌ناپذیری با آمریکاست.

13 آبان روز تجلی آزادگی، شجاعت و غیرت انقلاب ملت ایران است.
 


سیزده آبان، اینهاست؛ یعنی مقابله با زورگویی، دسیسه و استکبار.
 آینده مملکت در دست دانش‌آموزان است.


 سیزدهم آبان، روز تجلی دوباره‌ی آزادگی و شجاعت و غیرت انقلابی در ملت مسلمان ماست.


لبیک یا حسین *** لبیک یا خامنه ای
*یازهرا*


قابل توجه بعضی از مسئولین و وزرای ما، که روز به روز بر وارداتمان افزوده میشود تا جایی که یکی از وزرا گفتند: باید مدیر از خارج بیاوریم!!!

به رضاشاه برخورد!!!

خاطره ای از زندگانی  دکتر حسابی


« یادش به خیر، ملاقاتی داشتم با پروفسور حسابی (پدر علم فیزیك ایران) - كه خدایش رحمت كند - می گفت: "وقتی خواستم دانشگاه تهران را تاسیس كنم با وساطت یكی از دوستان وقت ملاقاتی از وزیر معارف وقت گرفتم، پس از توضیح طرح، وزیر معارف از من پرسید: "دانشگاه بسازید كه چه بشود؟" و من عرض كردم: "دكتر و مهندس ها كه برای تحصیل به فرنگ می روند، در مملكت خودمات تربیت كنیم." و او پاسخ داد: "تربیت دكتر و مهندس برای ما صد سال زود است و باید فرنگی ها برای ما اینكار را بكنند."


متاثر از كوته فكری وزیر معارف و ناامید از انجام رسالتی كه بر دوش داشتم از دفتر وزیر خارج شدم، رفیق شفیق كه آزدگی مرا دید برای تسلی خاطر گفت: " من می توانم از اعلیحضرت (رضا خان) برایت وقت ملاقات بگیرم مشروط به اینكه وزیر معارف نفهمد كه من این وساطت را انجام داده ام!" وقت ملاقات با رضا شاه تعیین شد، برای او طرح تاسیس دانشگاه تهران را شرح دادم، و شاه پرسید "كه چه شود؟" عرض كردم، به جای آنكه جوانان ما به فرنگ بروند در مملكت خودمان دكتر و مهندس آموزش دهیم و رضا شاه باز پرسید" كه چه شود؟" و عرض كردم: " این جاده ها و راه آهن را آلمان ها می سازند! مهندسین خودمان آن را بسازند و ... شاه بسیار استقبال كرد و گفت بروید طرحتان را بنویسید به مجلس می گویم رای بدهد! و من از همان شب شروع به نگارش طرح دانشگاه كردم.

فردای آنروز از دربار به در خانه ام آمدند، تعجب كردم كه با من چه كار دارند، دیدم یكصد هزار تومان پول فرستاده اند كه اعلیحضرت فرموده اند، كارتان را شروع كنید و طرحتان را نیز بنویسید. و این همان مبلغ خرید زمین دانشگاه تهران است و كار ساخت و ساز همزمان با نوشتن طرح آغاز شد.





برچسب ها :
اقتصاد مقاومتی ,  خاطرات دکتر حسابی ,  نگاه کوته فکرانه بعضی از مسئولین ,  استفاده از نیروهای داخلی ,  آموزش دکتر و مهندس در داخل ایران , 

تو آفتاب حقیقت شدی به بزم یزید

توزلزله بر پایه ی ستم گشتی...

سلام علی قلب زینب الصبور...

تسلیت یا صاحب الزمان(عج)

*یازهرا*



حسین جان، شب عاشورا، دل زینب تاب نداشت...

اما روز عاشورا، دیگر زینب قرار نداشت.

و شام غریبان، دیگر زینب جانننننننننننننن نداشت، و نمازش را نشسته خواند.

.

.

.

بی بی،بانوی صبر فقط میدانم عالم در برابر صبرت به زانو درآمد...

*یازهرا*





برچسب ها :
حضرت زینب(س) ,  صبر ,  استقامت ,  عشق , 


نامه رهبر انقلاب به رئیس‌جمهور درباره الزامات اجرای برجام

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در نامه‌ای به آقای روحانی رئیس‌جمهور و رئیس شورای عالی امنیت ملی، با اشاره به بررسی‌های دقیق و مسئولانه‌ی برجام در مجلس شورای اسلامی و شورای عالی امنیت ملی و عبور این موافقتنامه از مجاری قانونی، دستورات مهمی را درخصوص رعایت و حفظ منافع ملی و مصالح عالیه‌ی کشور صادر و با برشمردن تأکیدات و الزامات ۹ گانه در اجرای برجام، مصوبه‌ی جلسه‌ی ۶۳۴ مورخ ۹۴/۵/۱۹ شورای عالی امنیت ملی را با رعایت این موارد و الزامات تأیید کردند.
متن نامه‌ی رهبر معظم انقلاب اسلامی به این شرح است.
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/31168/smpf.jpg





برچسب ها :
نامه مقام معظم رهبری(حفظه الله) ,  به رییس جمهور ,  الزامات برنامه برجام , 

کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود...

عشق بی معنا می ماند اگر زینب نبود...

امان از دل زینب(س)

*یازهرا*


حسن خزّاز گفت: از امام رضا ( علیه السّلام ) شنیدم كه فرمود:
بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شیعیان ما از دجّال بیشتر است.
حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم ) به چه علّت؟
فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنین شود، حقّ و باطل به هم در آمیزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.

( صفات الشیعه ص 8 )   

برگرفته از:سایت مرکز ملی پاسخگویی ب سوالات دینی                              




برچسب ها :
امام رضا(ع) ,  حق و باطل ,  ادعای محبت و دوستی اهل بیت(ع) , 

موضوع :
احادیث و سخنان بزرگان , 

السلام علی الحسین

وعلی علی بن الحسین

و علی اولاد الحسین

و علی اصحاب الحسین

*یازهرا*



شعبان ناهیجی، از بچه‌های گردان "یارسول(ص) "، اهل شهر هزارسنگر آمل، رفیق شهید نبی‌پور، داشت نماز می‌خواند. نماز شعبان یك جورهایی خیلی خاص بود، هول‌هولكی نبود. از ترس سربازان عراقی هیچ‌وقت خدا مخفی نماز نمی‌خواند، شده بود دائم‌التذكر





  به گزارش فارس، هر هفته عراقی‌ها یك جورهایی جشن بزرگی راه می‌انداختند و به بهانه‌های واهی، كتك‌كاری می‌كردند. نماز خواندن در آسایشگاه، مقابل چشم عراقی‌ها جرم داشت؛ باید كنج خلوت پنجره‌ها نماز می‌خواندیم كه عراقی‌ها نبینند. سجود، ركوع و نیایش ممنوع بود. كسی حق نداشت دست‌هایش را به نشانه تسلیم در برابر خداوند بالا ببرد. انسان بودن را از ما گرفته بودند. اصلاً همه چی ممنوع بود.    شب بود. شعبان ناهیجی، از بچه‌های گردان "یارسول(ص) "، اهل شهر هزارسنگر آمل، رفیق سامبكس شهید نبی‌پور داشت نماز می‌خواند. نماز شعبان یك جورهایی خیلی خاص بود، هول‌هولكی نبود. از ترس سربازان عراقی هیچ‌وقت خدا مخفی نماز نمی‌خواند، شده بود دائم‌التذكر. چپ و راست، عراقی‌ها می‌كوبیدند تو كله‌اش و تهدید می‌كردند: می‌كشیمت آخر. اگر ما این دست‌های تو را نشكستیم...    وقتی كه می‌ایستاد در مقابل خدا، حضور جسمانی‌اش را از دست می‌داد، جسمیت نداشت. لج‌بازی‌اش با عراقی‌ها به‌خاطر نمازش زبان ‌زد عام و خاص بود. نماز عشاء بود. وسط‌ های نماز، یك‌مرتبه یك سرباز پشت پنجره پیدایش شد، از آن سرباز‌های بی‌پدر‌ومادر. می‌گفتند، كارش تیر خلاص بوده، بی‌رحم و قسی‌القلب. انگار بچه هند جگرخوار، معشوقه قطامه خون‌خوار بوده. قیافه‌اش عجق‌وجق بود. چشم‌هایش یكی بالا می‌زد و یكی پایین. بگویی نگویی شكل گرازها بود؛ كله‌اش، قد بلندش. هیكلش عین گاومیش بود. نگاهش كه می‌كردی، همه وجودت از نفرت پر می‌شد، نامش فرهان بود.    فرهان وحشی از پشت پنجره فولادی، از پشت نرده‌ها داد كشید: مهلا! كسر شعبان! ایرانی نمازت را بشكن!    با عربی و فارسی دست ‌و ‌پا شكسته بهمان فهماند. شعبان هیچ توجهی به فرهان نكرد. فرهان همیشه خدا یك نبشی نیم‌ متری آهنی توی دستانش بود. وقتی با آن روی شانه بچه‌ها می‌زد، تا مدتی ردش می‌ماند. نبشی را تندتند كوبید به نرده و نعره كشید: نمازت را بشكن، انه ایرانی.  صدای برخورد نبشی با نرده و پنجره تا هفت آسایشگاه پیچیده بود. دو تا از بچه‌ها رفتند نزدیك شعبان و گفتند: تو رو خدا یك كاری كن شعبان. الآن وحشی‌ها را می‌ریزد این‌جا.  شعبان توجهی نكرد. اصلاً شعبان وجود نداشت، حضور نداشت كه بفهمد. با آن اطمینان قلبی و آن آرامشی كه در حقیقت از درونش بود، فرهان گنده بعثی را اصلاً نمی‌دید. من نزدیكش نشسته و نظاره‌گر این صلابت و ایمان بودم. هرچه فرهان فرمان داد نمازت را بشكن، داد زد، به نرده‌ها كوبید، تهدید كرد و فحاشی كرد، شعبان با همان ارادت قلبی‌اش، با اقتدار و آرامش نمازش را خواند. دعا و ذكر و نیایش كه تمام شد، نگاهی كرد. فرهان را دید. فرهان فریاد كه كشید تعال، شعبان انگشت روی سینه‌اش گذاشت و گفت:با من بودی؟    فرهان داد كشید: تعال! تعال لنا شعبان.    شعبان بلند شد، آرام و با اطمینان رفت و گفت: چی می‌گویی فرهان؟    فرهان اشاره كرد به دست‌های شعبان. هر دو دستش را چسبید و كشید. از آن‌ سوی پنجره، مچ دست‌ها را گرفت. آن‌قدر دست‌های شعبان را به نرده‌های فلزی فشار داد كه هر دو دست شعبان شكست. هیچ‌كس حق اعتراض نداشت. حرف می‌زدی، همه را می‌كشیدند و می‌بردند كتك‌خوری. بعد یك تكه طناب از جیبش درآورد. دست‌های شعبان را كه از مچ ترك برداشته و شكسته بود، پشت نرده‌ها بست و رفت. فرهان، دست‌های شعبان ناهیجی را به‌خاطر این‌كه نمازش را نشكست، شكست.    دوباره برگشتند. با چند سرباز دیگر.    بعد دست‌های شكسته را پشت پنجره آهنی محكم با سیم به نرده‌ها بستند. شعبان تا صبح با دست‌های شكسته، سر پا پشت نرده‌ها، رنجور و دردمند، مقاومت كرد؛ اما فرمان شیطان را اطاعت نكرد. آن شب خواب به چشممان نرفت. شعبان همان‌طور با دست شكسته تا صبح ایستاد و یك كلمه هم آخ نگفت. ناله نكرد، زاری نكرد، اشك نریخت. آن‌قدر ساكت و آرام بود كه شك می‌انداخت توی دل بچه‌ها، كه مگر می‌شود دست آدم را بشكنند، به نرده‌ها ببندند، سر پا تا صبح بایستد و یك ذره ناله و زاری نكند؟    فردا صبح، فرهان و چند سرباز برگشتند. دست‌های شعبان را باز كردند و رفتند. بچه‌ها دست‌های شكسته شعبان را بستند. نیم ساعت بعد، شعبان ایستاد به نماز. داشت نماز می‌خواند كه فرهان برگشت. لج كرده بود. وقتی این صحنه را دید، صلابت شعبان را دید، تند راهش را كشید و رفت.  فرهان چند دقیقه بعد با هفت سرباز برگشت. دستور داد كه با همان وضع، دست‌هایش را ببندند. یك‌بار دیگر شعبان ناهیجی را بردند پشت پنجره و دست‌های شكسته‌اش را بستند. با دست بسته و شكسته حسابی كتكش زدند. با كابل، باتوم و پوتین به پهلوهایش كوبیدند. وقتی از فرط مشت و لگد زدن به بدن او خسته شدند، دست‌هایش را باز كردند. او را روی زمین كشیدند و با مشت، لگد، و پوتین به سرش كوبیدند. او را به سمت استخر فاضلاب، همان استخر گنداب توالت بردند و با همان حال، با دست شكسته و بسته پرتش كردند توی فاضلاب.  آن تازیانه‌ها، تازیانه‌های سلوك بود و شعبان را از هر مرحله به مرحله دیگری رهنمون می‌ساخت. هر مرحله‌اش سخت‌تر و طاقت‌فرساتر از قبل بود. همیشه و برای همه بچه‌های آرمانی، بسیجی و ارزشی این‌گونه است. هربار كه از یك آزمون سخت می‌گذرند، باز فردایی دیگر و آزمونی سخت‌تر وجود دارد. ما با این آزمون‌ها استوارتر و آرمانی‌تر می‌شدیم، خدایی‌تر می‌شدیم و هرچه بیش‌تر رنج می‌كشیدیم، عاشق‌تر می‌شدیم.  





برچسب ها :
نماز ,  حضور قلب ,  خدا ,  دستان شعبان ک نمازش را نشکست ,  شکستند ,  شعبان ,  ناهیجی , 

موضوع :
خاطرات ,  اعتقادی ,  تاریخی-فرهنگی , 


تعداد صفحات : 43

 | ... |  3 |  4 |  5 |  6 |  7 |  8 |  9 |  ... |