تبلیغات
شهید گمنام *** دررکاب مولا ***
منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
وصیت شهدا
وصیت شهدا
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :

شهید آوینی...


خدایا دوست دارم تنهای تنها بیایم دورازهرکژی،

دوست دارم گمنام گمنام بیایم،دورازهرهویتی،

خدایا!اگربگوئی لیاقت نداری،خواهم گفت:

«لیاقت کدامیک ازالطاف تو راداشته‌ام...؟؟؟»

« شهیداحمدرضا احدی »

*یازهرا*





برچسب ها :
شهادت ,  گمنام ,  ولایت , 

همسر شهید سید مصطفی بدرالدین؛

«همسر و فرزندانم و هر آنچه داریم و نداریم فدای حضرت خامنه‌ای»

 

همسر ذوالفقار مقاومت گفت: هر روز و در هر نماز شخصا دعا می‌کنم خداوند از عمر ما بکاهد و بر عمر سید علی خامنه‌ای بیافزاید و به ایشان طول عمر عطا کند. دعا می‌کنم همسر و فرزندانم و هر آنچه داریم و نداریم فدای دو قدم مبارک حضرت سید علی خامنه‌ای باشد.

همسر ذوالفقار مقاومت با اشاره به اهتمام شهید نسبت به انجام وظیفه و تکلیف بر دوش خود بیان داشت: ایشان مقید به انجام تکلیف و وظیفه بود. 20 روز از ازدواجمان نگذشته بود که به ماموریتی در کویت رفت و در همانجا دستگیر و زندانی شد و قرار شد حکم اعدام اجرا شود ولی صدام به کویت حمله کرد و در آشوب به وجود آمده از زندان فرار کرد. بعد از آزادی در تلاش برای تشکیل حزب الله در کویت بود.

وی افزود: من برای دیدار ایشان به تهران آمدم چون قرار بود از طریق زمینی اول به زیارت مشهد بروند و بعد به لبنان برگردند در لبنان مراسم متعددی برای بازگشت برگزار شده بود و همه منتظر بودند که سید برگردد اما برنگشت. ما نگران شده بودیم بعدا دانستیم علت بازنگشتن ایشان و عدم حضور در مراسم این بود که می‌خواست به محض آزادی یک حزب الله در کویت تاسیس کند و این خاطره دلالت بر انجام تکلیف وی بود، برای اینکه امر ولی فقیه را اجرا کند لازم نبود کسی تذکر دهد.

همسر شهید بدرالدین اضافه کرد: در زمان سیدالشهدا امام حسین(ع) از مردی پرسید آیا شما با ما خواهی بود و مارا همراهی می‌کنی؟ آن مرد پاسخ داد، نه من می‌ترسم و خانواده ام نگران می‌شوند. بعد اسبی را تقدیم امام کرد و گفت: به جای من اسبم را ببرید. امام حسین(ع) فرمودند: ما به اسب شما احتیاجی نداریم خودتان را می‌خواهیم. مهم این است که انسان از خودش بگذرد و خودش را فدا کند که شهید بدرالدین این ویژگی را داشت.

وی در ادامه با اشاره به شهادت ذوالفقار مقاومت گفت: زمانی که خبر شهادت شهید ذوالفقار را به ما دادند من خود را در برابر حضرت زینب(س) دیدم و زمانی که به ایران اسلامی به دولت امام زمان(عج) و امام خامنه‌ای آمدم همیشه یاد حضرت زینب(س) در خاطرم بود.

وی در ادامه با ستایش زنان ایران اسلامی بیان داشت: گرچه این مراسم برای تبریک و تهنیت شهادت همسرم برگزار شده است اما باید به همه دنیا بگویم زن ایرانی نمونه قابل اقتدایی برای زنان شرق و غرب عالم است. اگر عالم نعمت انقلاب اسلامی ایران و زن ایرانی و انقلابی را می‌دانست وضعیت بهتری داشتیم، همانطور که امام خمینی(ره) فرمود یکی از دستاوردهای انقلاب، زن ایرانی است و امام خامنه‌ای بر عظمت زن ایرانی تاکید دارند. همه ارادت و تعظیم خود را به خواهران اعلام کرده و تشکر می‌کنم.

 

از حضرت زهرا شرمگینم که در مقابل آنچه هدیه کرده است چیزی در راه خدا ندادیم

زهرا یکی از دختران شهید بدرالدین با ابراز خوشنودی از حضور در ایران و همدردی مردم در شهادت پدرش گفت: از طرف خواهران از ابراز همدردی مردم ایران تشکر می‌کنیم. از خداوند می‌خواهم این قربانی را از ما قبول کند چرا که بر ما منت گذاشت پدرم را به فیض شهادت رساند. شرمگین از حضرت زهرا(س) هستیم چرا که احساس می‌کنیم کاری نکرده ایم و در برابر آنچه هدیه کرده اند چیزی نداده ایم.

دوست نداشت کسی از بچه ها بدون تحصیلات به سمت جهاد  برود:

دختر شهید بدرالدین در بیان خصوصیات شخصیتی پدرش تصریح کرد: پدر اهتمام جدی به علم آموزی و دانش داشت و نه تنها فرزندان خود بلکه فرزندان فامیل و اقوام را نیز به خواندن درس و علم آموزی تشویق می‌کرد. دوست نداشت کسی از بچه ها بدون تحصیلات به سمت جهاد  برود.

وی ادامه داد: به فقرا و اجتماع بسیار کمک می‌کرد و اعتقاد داشت با این کار فاتحه ای نصیب پدر و مادرمان می‌شود. همانطور که سید حسن نصرالله گفتند ایشان همچون شمشیر برنده و از طرفی بسیار مهربان بودند. با وجود شرایط سخت کاری به دیدار ما می‌آمد و در برخی مناسبت ها همچون روز مادر و عید فطر مقید به حضور در بین خانواده بود. با وجودی که در مراسم عروسی من اوضاع امنیتی مساعد نبود و احتمال خطر وجود داشت اما گفته بود حتی برای چند دقیقه ام شده باید در مراسم حضور پیدا کند. به صله ارحام اعتقاد زیادی داشت. در لطف و کرم ایشان کسی نمی‌تواند حرفی بزند، اصلا دوست نداشت ما گریه کنیم دوست داشت دخترانش قوی و شجاع باشند.



یازهرا






برچسب ها :
شهدا ,  شهادت ,  همسر شهید بدرالدین ,  شهید بدرالدین ,  امام خامنه ای ,  انجام تکلیف الهی ,  شرمنده حضرت زهرا(س) ک چیزی در راه خدا ندادیم , 


امام خامنه ای (حفظه الله):











«جهاد کبیر» یعنی چه؟

یعنی اطاعت نکردن از دشمن، از کافر؛ از خصمی که در میدان مبارزه‌ی با تو قرار گرفته اطاعت نکن.

اطاعت یعنی چه؟

یعنی تبعیت؛ تبعیت نکن.

تبعیت نکردن در کجا؟

در میدانهای مختلف؛ تبعیت در میدان سیاست، در میدان اقتصاد، در میدان فرهنگ، در میدان هنر. در میدانهای مختلف از دشمن تبعیت نکن؛

این شد «جهاد کبیر»


دیدار با دانش آموختگان دانشگاه امام حسین(ع)/3/3/95

یازهرا





برچسب ها :
امام خامنه ای ,  جهاد ,  کبیر ,  اطاعت نکردن ,  دشمن ,  تبعیت ,  میدانهای مختلف , 

موضوع :
احادیث و سخنان بزرگان , 




یازهرا





برچسب ها :
کربلا ,  بین الحرمین ,  دلتنگی , 



برچسب ها :
12بهمن ,  دهه فجر , 

آخرین دیدار

 

رقیه سرباز امام حسین (ع( بود. مگر نه این است که آن حضرت فرموده بودند: « من برای امر به معروف و نهی از منکر قیام کرده ام. »؟ دخترم مانند مولایش جانش را بر سر این عقیده گذاشت. مادر بهتر از هر کسی، حس و حال فرزندش را درمی یابد و من فهمیده بودم که رقیه زمینی نیست.

دخترها در سنین خاصی به فکر ازدواج و تشکیل خانواده می افتند. طبیعی بود که ما فکر کنیم باید کم کم مقدمات ازدواج او را فراهم کنیم. خواهر بزرگ ترش با او در این باره صحبت کرده بود تا نظرش را بداند.

پس از آن که مدتی در این باره با او حرف می زند، می بیند او در سکوت فقط گوش می دهد و بعد سرش را با اندوه تکان می دهد و می گوید:

 من اصلاً به ازدواج فکر نکرده و نمی کنم. هدفم چیز دیگریست.

قسمت من در تشکیل خانواده نیست. من به تعالی روحی ام و بالا رفتن موقعیتم پیش خدا بیشتر علاقمندم تا ازدواج.

دختری با این روحیه چه طور می توانست ازدواج کند؛ راست گفته بود روزی او در این دنیا نبود.

آخرین روز من و او روزه بودیم. داشتم برای افطار آش می پختم. ساعت حدود چهار بعد از ظهر بود که دیدم می خواهد برود. به او گفتم: برای افطار برگردد. چیزی نگفت. حالت عجیبی داشت. سکوت و آن حال او را که دیدم، ناگهان قلبم لرزید و دلم به شور افتاد. گفتم:اگر می توانی امشب را در خانه بمان.

نگاهش را از من گرفت و گفت:  ... امشب باید حتماً بروم.

و ... رفت؛ چه رفتنی که دیگر به خانه اش بازنگشت.

راوی: حوا بدری _ مادر رقیه

اللهم ارزقنا توفیق شهاده فی سبیلک

یازهرا






برچسب ها :
خاطرت شهیده رقیه محمودی اصل ,  شهدا ,  تعالی روح ,  خدا ,  ازدواج ,  رسیدن ب قرب الهی , 

خانمی به دفتر نهضت سوادآموزی تلفن کرد.

گفت: آقای قرائتی! پسرم مفقودالاثر شده و پسر دیگری ندارم تا به دفاع از اسلام بپردازد، اما

هر وقت به خیابون میرم و بدحجابی رو می بینم،

دلم خون میشه.

شما در تلویزیون بگویید:

اگر از قیامت می ترسید دل ما رو خون نکنید!

خدایا بحرمت خون شهدا نذار مدیون شهدا بشم بیش ازاین...

خدایا آبرو ندارم اگ رحمت و لطف و کرمت نباشه...

خدایا لایق نیستم تو لیاقتم بده...

یازهرا






برچسب ها :
خاطرات ,  مادر شهید ,  بدحجابی ,  حجاب ,  دلم را خون نکنی , 

هوالمحبوب



به رخت‌خوا‌ب‌ها تكیه داده بود.

دستش را روی زانویش كه توی سینه‌اش كشیده بود،‌ دراز كرده بود و دانه‌های تسبیحش تند تند روی هم می‌افتاد.

منتظر ماشین بود؛‌ دیر كرده بود.

مهدی دور و برش می‌پلكید .

همیشه با ابراهیم غریبی می‌كرد،‌ ولی آن روز بازیش گرفته بود.

ابراهیم هم اصلاً‌ محل نمی‌گذاشت.

همیشه وقتی می‌آمد مثل پروانه دور ما می‌چرخید،‌ ولی این‌بار انگار آمده بود كه برود.

خودش می‌گفت «روزی كه من مسئله‌ی محبت شما را با خودم حل كنم،‌ آن روز،‌ روز رفتن من است.»

عصبانی شدم و گفتم «تو خیلی بی‌عاطفه‌ای. از دیشب تا حالا معلوم نیست چته.»

صورتش را برگردانده بود و تكان نمی‌خورد.

برگشتم توی صورتش. از اشك خیس شده بود.

بندهای پوتینش را که یك هوا گشادتر از پاش بود،‌با حوصله بست.

مهدی را روی دستش نشاند و همین‌طور كه از پله‌ها پایین می‌رفتیم گفت «بابایی! تو روز به روز داری تپل‌تر می‌شی. فكر نمی‌كنی مادرت چه‌طور می‌خواد بزرگت كنه؟» و سفت بوسیدش.

چند دقیقه‌ای می‌شد كه رفته بود. ولی هنوز ماشین راه نیافتاده بود.

دویدم طرف در كه صدای ماشین سر جا میخ‌كوبم كرد. نمی‌خواستم باور كنم.

بغضم را قورت دادم و توی دلم داد زدم «اون‌قدر نماز می‌خونم و دعا می‌كنم كه دوباره برگردی.»

یازهرا


 عاشقانه های همسران شهدا

به روایت همسر شهید حاج محمدابراهیم همت





برچسب ها :
شهدا ,  شهید همت ,  خاطرات , 

روی قبرم بنویسید که خواهر بودم

سالها منتظر روی برادر بودم

روی قبرم بنویسید جدایی سخت است

اینهمه راه بیایم ،تو نیایی سخت است

یوسفم رفته واز آمدنش بی خبرم

سالها میشود واز پیرهنش بی خبرم

روی قبرم بنویسید ندیده رفتم

با تن خسته وبا قد خمیده رفتم

بنویسید همه دور ربرم ریخته اند

چقدر دسته ی گل روی سرم ریخته اند

چقدر مردم این شهر ولایی خوبند

که سرم را نشکستند خدایی خوبند

بنویسید در این شهر سرم سنگ نخورد

به خداوند قسم بال وپرم سنگ نخورد

چادرم دور وبرم بود وبه پایی نگرفت

معجرم روی سرم بود وبه جایی نگرفت ... .

من کجا شام کجا زینب بی یار کجا؟

من کجا بام کجا کوچه وبازار کجا؟

بنویسید که محبین  همه مال هم اند

هر کجا نیز که باشند به دنبال هم اند

گر زمانی به سوی شاه خراسان رفتید

من نبودم به سوی مرقد جانان رفتید...

روی قبرش بنویسید برادر بوده

سالها منتظر دیدن خواهر بوده

روی قبرش بنویسید که عطشان نشده

بدنش پیش نگاه همه عریان نشده

بنویسید کفن بود،خدایا شکرت

هرچه هم بود بدن بود خدایا شکرت

یار هم آنقدری داشت که غارت نشود

در کنارش پسری داشت که غارت نشود

اوکجا نیزه کجا گودی گودال کجا؟

اوکجا شمر کجا پیکر بی سر کجا؟ ...

.بنویسید سری بر سر نی جا میکرد

خواهری از جلوی خیمه تماشا میکرد...



سالروز وفات شهادت گونه، بی بی حضرت معصومه(س) بر برادر گرامیشان

آقا علی بن موسی الرضا(ع) و امام زمان(عج) و نایب برحقش امام خامنه ای(حفظه الله)

و بر محبان بی بی تسلیت...

اللهم عجل لولیک الفرج

یازهرا






برچسب ها :
وفات شهادت گونه ,  حضرت معصومه(س) ,  تسلیت , 


تعداد صفحات : 43

 | 1 |  2 |  3 |  4 |  5 |  6 |  7 |  ... |