تبلیغات
شهید گمنام *** دررکاب مولا ***
منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
وصیت شهدا
وصیت شهدا
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :

شهید آوینی...


خدایا دوست دارم تنهای تنها بیایم دورازهرکژی،

دوست دارم گمنام گمنام بیایم،دورازهرهویتی،

خدایا!اگربگوئی لیاقت نداری،خواهم گفت:

«لیاقت کدامیک ازالطاف تو راداشته‌ام...؟؟؟»

« شهیداحمدرضا احدی »

*یازهرا*





برچسب ها :
شهادت ,  گمنام ,  ولایت , 



هیچ حواسمان هست ؟؟!!

تلگرام خیلی از آرامشها را به هم زده، خیلی از وقتهای با ارزش را پوچ کرده، خیلی از جوانها را در به در کرده، خیلی از پدرها را از خانواده دور و مادرها را از فرزندانش دور کرده ! محبتی که باید نثار همسر و فرزندان میشد در یک فضای مجازی فدای بیگانه ها میشود . وقت و زمانی که باید صرف خانواده شود در فضای مجازی فدای غریبه ها میشود
غریبه هایی که شاید هیچ فایده ای برای شما نداشته باشند و یا بدتر مضر هم باشند !!

در تلگرام چه راحت دیوار محرم و نامحرم را برداشته اید!! فضا فضای مجازیست و ما هم که از فرهنگ و دین و مذهب مینویسیم !!! پس ایراد کار کجاست؟؟

چه راحت زنان و مردان به دور از چشم همسرانشان فدای هم میشوند و حتی کلمات بسیار تحریک آمیز و صمیمانه به کار میبرند!!!

زنان و مردانی که بر اساس سن و سالشان باید الگوی جوانان و نوجوانان باشند ، چنان تحت تاثیر فضای مجازی اند که مردان با دختران و زنان نامحرم چه آزادانه و راحت صحبت می کنند و بالعکس و  چه راحت بنام کار فرهنگی، کار زشت و اشتباهشان را توجیه می کنند.

این که مدل غرب و غربگرایی و اشارات شیطانی است تا یک کار فرهنگی !!! جمعی از زنان و مردان نامحرم به دور هم تمامی حرفها تک به تک خصوصی و درد دل و گفتگوهای صمیمی و بدور از احکام اسلام؛ کار جمعی شان هم هر از گاهی یک کار جزئی عمومی : مثل نوشتن اشعار و حرفهای حکیمانه!! در خصوص مناسبات خاص . چقدر هم کار فرهنگیهای مفیدی !!! در واقع بی فرهنگی مد روز ... همان جاهلیت مدرن !!


نه! این کار فرهنگی که شما میگویید آثار سوئش بیشتر از فوایدش است . بیخود فرهنگهای جدیدی را مد نکنید و نام بی نشان کسانی که کارهای فرهنگی و مذهبی به معنای واقعی انجام میدهند را زیر سوال نبرید

هیچ فرقی نمیکند که شما در چه خصوص می نویسید زمانی که پرده  محرم و نامحرم از میان شما دریده شده و به غیر از فضای مجازی پیامکهای خصوصی در پی اش ... این کار مثلا فرهنگی شما بهانه ای شده برای گفتگوهای خصوصی شما.

در جایی که اصل کار، یعنی خدا و احکام اسلام و سیره ائمه معصومین (ع)و شهدا فراموش شود هیچ کاری ارزش ندارد

هیچ حواستان هست؟؟!!

به یاد داشته باشیم که :
عالم محضر خداست ؛ فضای مجازی هم جزء اختیارات خداست .

و به یاد داشته باشیم که:
اینها همه اوامر شیطان و راه و روش شیطانیست . در هیچ زمان و مکان گفتگوهای خصوصی و تحریک آمیز با نامحرمان مجاز نیست و جزء گناهان کبیره است .
این است که به مکر شیطان لبیک میگویید و جریان زشت شهوت پرستی را در خود تقویت میکنید و به دام شیطان اینچنین راحت و به قولی قورباغه پز میشوید.

به یاد داشته باشید که :
شیطان از راهش وارد میشود ؛ کارهای زشت را در نظرتان زیبا جلوه میدهد و برای شما که وب مذهبی و فرهنگی دارید از طریق همین راه مثلا مذهب وارد میشود.

فراموش نکنید که :
پیامبر و امامان معصوم ما چگونه رفتار میکردند و شهدا با نامحرمان صحبت نمیکردند چون تابع امامان بودند .

باید از شهدا الگو بگیریم و رفتارشان را با نامحرمان را ببینیم و بیاموزیم.

شهدا میبینند ...

هیچ حواسمان هست ؟؟!؟
امام زمانمان مهدی صاحب زمان عج الله نظاره گرند...

منبع:http://setarepush.mihanblog.com/



برچسب ها :
فرهنگی ,  حجاب و عفاف ,  حیا , 

سر قبر نشسته بودم باران می آمد.

http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1391/10/15/13911015143335465_PhotoL.jpg

روی سنگ قبر نوشته بود : شهید مصطفی احمدی روشن

از خواب پریدم.مصطفی ازم خواستگاری کرده بود، ولی هنوز عقد نکرده بودیم.

بعد از ازدواج خوابم را برایش تعریف کردم.

زد به خنده و شوخی

گفت : بادمجون بم آفت نداره

ولی یه بار خیلی جدی پاپی اش شدم که :کی شهید می شی مصطفی؟

مکث نکرد،گفت :سی سالگی

باران می بارید شبی که خاکش می کردیم...

خدایا!!!

لایقم کن...

یازهرا




برچسب ها :
شهدا ,  واحمدی روشن ,  خواب شهادت قبل از عقد , 


Image result for ترور امام خامنه ای در 6 تیر 

ششم تیرماه سالروز ترور نافرجام حضرت امام خامنه ای(حفظه الله) در مسجد ابوذر را گرامی میداریم.

برای سلامتیشون 5 صلوات سهم شما بزرگوار

اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم



یازهرا






برچسب ها :
6تیرماه ,  سالروز ترور نافرجام ,  امام خامنه ای(حفظه الله) ,  ماجرای ترور , 

Image result for شب قدر


امام علی(ع):


فخر کردن انسان به خودش نشانه کم عقلی خودش می باشد...




*


*


*




یادمان باشد در این شبای قدر، صدر دعایمان «اللهم عجل لولیک الفرج» باشد...


یازهرا





برچسب ها :
شب قدر ,  امام علی(ع) ,  فخر کردن ,  انسان به خودش ,  نشانه کم عقلی اوست ,  دعای فرج , 

فریدون مشیری - شعری در وصف مرگ انسانیت در دنیای امروز

قرن مرگ انسانیت...!!!




برچسب ها :
فریدون مشیری ,  مرگ محبت ,  مرگ انسانیت ,  مرگ عشق , 


جانم، آقاجانم، امامتت مبارک...

دعا برا سلامتی امام خامنه ای(حفظه الله) 5 صلوات سهم شما...

یازهرا




برچسب ها :
امام خامنه ای (حفظه الله) ,  رهبری ,  آیت الله جوادی آملی (حفظه الله) ,  رهبری امام جامعه , 


مجنون شدم که راهی صحرا کنی مرا

گاهی غبار جاده ی لیلا، کنی مرا

کوچک همیشه دور ز لطف بزرگ نیست

قطره شدم که راهی دریا کنی مرا

پیش طبیب آمده‌ام، درد می‌کشم

شاید قرار نیست مداوا کنی مرا

من آمدم که این گره ها وا شود همین!

اصلا بنا نبود ز سر وا کنی مرا


آقاجان، بحق عمتون بی بی حضرت زینب(س) برا ظهورتون دعا فرمایین...

الهی!الهی و مهدوی ام کن...

اللهم عجل لولیک الفرج

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم


یازهرا







                                     




برچسب ها :
امام زمان(عج) ,  ظهور ,  انتظار , 

اعتماد به نفس ونشاط

امام خمینی (ره):

شما خودتان جوانهایی هستید که میتوانید همه کارها را انجام بدهید .مخترعین ما میتوانند در سطح بالا اختراع
بکنند ، مبتکرین ما میتوانند در سطح بالا ابتکار بکنند ، به شرط اینکه اعتماد به نفس خودشان داشته باشند .

*

*

*

من به همه مسئولین ودست اندرکاران سفارش میکنم که به هر شکل ممکن وسایل ارتقاء اخلاقی واعتقادی وعلمی وهنری جوانان را فراهم سازید وآنان را تا مرز رسیدن به ارزشها ونو اوری ها همراهی کنید .


یازهرا






برچسب ها :
امام خمینی(ره) ,  اعتماد به نفس ,  جوان ,  مسولین ,  ارتقاء اخلاقی و اعتقادی , 



بسم رب الشهداء و الصدیقین


لباس گشاد دامادی

هر سال شب عملیات کربلای 4 با یاد و خاطره بهترین مردان دفاع مقدس، در دلم وِلوله ای برپا میشود. امشب هم به نیت شهدای کربلای 4 می خوابم. شاید خواب برادرم را ببینم.

ساعت 5 صبح مورخ 1380/10/4را نشان می دهد. انتظار به سر رسید. خواب دیدم، محمدعلی داماد شد؛ لباس دامادی به تن کرد. جمعیت زیادی اطراف او بودند. نگاه مان که به هم گره خورد، گفتم: « محمدعلی! جلوتر بیا. »

چند قدم جلو امد. به طرفش رفتم. همدیگر را بغل کردیم. چندبار صورتش را بوسیدم. گفتم: «محمدعلی! لباس دامادی کمی برات گشاده؛ اندازه رو کوچیک می کردی!»

گفت: اشکالی نداره! درست میشه.


وقتی از خواب بیدار شدم، به یاد دست نوشته اش در کتاب «یادداشت های اروند» افتادم که اینگونه نوشته بود:

« این دفعه به فضل الهی می خواهم برخلاف آنهایی که برای دیگران و بخاطر ارتقای درجه و بخاطر شکم گنده کردن و بخاطر دریوزگی می رقصند، برخلاف همه اینها، در حضور خدا چنان در عملیات برقصم و خودنمایی کنم تا آقایم و مولایم وقتی مرا ببیند، لذت ببرو و ملائک انگشت حیرت به دهان بگیرند. بله می خواهم ساز بزنم. میخواهم داماد شوم تا به معشوقم برسم. ساز من، چهچهه مسلسلم و صدای گوشخراش آرپی چی ام است.»


راوی: مصیب معصومیان از بابل

یازهرا






برچسب ها :
شهدا ,  شهید معصومیان ,  محمدعلی ,  خلوص ,  ملاقات با خدا ,  کربلای4 , 

هوالمعشوق

پسرم علی کوچک بود که برات در زندانهای بعثی اسیر شد. انتظار بسرعت مرا از پا درآورد. بارها به هلال احمر سر زدم اما بی فایده بود. سالها گذشت و من در تکاپوی یافتن برات تلاش می کردم. بالاخره 10 سال انتظار پایان گرفت.

او را دیدم، همانند درمانده ای که پناهگاهی بدست آورده، نگاه مصیبت دیده ام را بصورتش دوختم. بی اختیار گفتم:

« برات! من خیییلیییییی خسته ام.» برات دستش را دراز کرد و اشک چشمانم را پاک کرد. چشمان او هم پر از اشک شد...

براثر شکنجه های زیاد، ضعیف و بی رمق شده بود. معده اش خراب بود و سوء تغذیه داشت. شب ها از شدت درد نمی خوابید. یک سال و نیم بعد از آمدن برات، خداوند به ما دو دختر دوقلو، مینا و مریم، را داد که با امدنشان شادی هم به زندگیمان آمد تا شاید برات دردهایش را بهتر تحمل کند. در کنارش احساس می کردم در دنیا چیزی برای غصه خوردن وجود ندارد. آن روز برات با همه دردهایی که داشت به بچه ها می گفت: می خواهیم برویم گردش. گفتم: حالت خوب نیست، احتیاجی نیست به گردش برویم.

گفت: شادی و هیجان بچه ها را نمی بینی؟ نمی خواهم ناراحت شوند.به گردش رفتیم. برات همانطور که با بوته های کنار فرش بازی میکرد. گفت:

« می دونی معصومه! از وقتی که ترا دیدم هیچوقت بخودم فکر نکردم، من سراپا مملوء از محبت و عشق تو هستم و تنها چیزی که معنی حیات به جسم مریضم می بخشد، فقط بودن در کنار توست. تو تنها امید بزرگ زندگی منی، از شادی توست که منم شادم، از خوشبختی توست که قادر به تنفسم.»

چشمم بصورتش افتاد، چشم هایش حسابی زرد شده بود، اما رفت تا با بچه ها بازی کند... مینا و مریم روی دوش هایش بودند و دست علی را گرفته بودند. بچه ها را آرام زمین گذاشت و خودش روی زمین دراز کشید.

دستم را گرفت و فشرد.

عرق روی پیشانی اش نشسته بود...

برات باز هم رفت. روی دستان خسته ام جان داد...


برگرفته از کتاب: باز هم تنهایی، خاطرات همسر شهید براتعلی عباسپور

یازهرا






برچسب ها :
شهدا ,  خاطرات ,  براتعلی ,  عباسپور , 

موضوع :
خاطرات ,  شهدا , 


تعداد صفحات : 43

 | 1 |  2 |  3 |  4 |  5 |  6 |  7 |  ... |